تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1464
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1464: بهبودی
طولی نکشید که پیامدهای ناشی از انفجار ساختار برت به دلیل وجود هالههای متراکمی که قله کوه را پر کرده بودند، پراکنده شد. ابر دود خاکستری رنگی که پس از انفجار آسمان را پر کرده بود، ناپدید شد و نتیجه نبرد جردن آشکار شد.
برت در هیچ کجا دیده نمیشد. حتی ساختارهای او هم بدون هیچ اثری ناپدید شده بودند. هیچ رد خونی بر زمین وجود نداشت زیرا انرژی شدید آزاد شده در انفجار آن را به خاکستر تبدیل کرده بود.
تنها شخصی که آن میدان نبرد ویران شده را اشغال کرده بود، اژدهای بزرگی بود که بهسختی نفس میکشید. جردن بهشدت مجروح شده بود. فلسها از بدنش افتاده بودند و دود از زخمهای بزرگش بیرون میزد.
نوآ وقتی که زخمهای جردن را دید، گفت: «اون نمیتونه تو حمله بعدی مبارزه کنه.»
پادشاه الباس پس از شنیدن سخنان او غرید و نوآ نگاه گیجی به او انداخت. دانش پادشاه بسیار زیاد بود اما اطلاعات نوآ دربارهی دورگهها بیشتر از او بود. واکنش پادشاه الباس چیزی نبود که نوآ پس از ارزیابی خود انتظار دیدن آن را داشته باشد.
پادشاه الباس قبل از اینکه بهسمت جردن فریاد بزند، گفت: «چرت نگو.»
نوآ به دنبال پادشاه رفت و وقتی دید پادشاه الباس مجموعهای از اشیا حکاکی شده را از حلقه فضایی خود بیرون میآورد، چشمانش برق زد. آنها حسگرهای مختلفی بودند که به فهمیدن اینکه جراحت جردن چقدر شدید است، کمک میکردند.
پادشاه الباس در حالی که وسایلش را جمع میکرد گفت: «یه کمی از قانونت رو بهم بده.»
جردن تقلا کرد تا چشمانش را باز کند، مردمک چشمانش پیش از آنکه به نوآ نگاه کنند، به پادشاه الباس دوخته شده بودند. آن دو نگاه طولانی رد و بدل کردند که با تکان دادن سر نوآ شکست.
رد کمرنگی از قانون جردن روی سرش متراکم شد، و و پادشاه الباس بهسرعت آن را گرفت. سپس یک سازه بزرگ را از انبار خود بیرون آورد و شروع به اصلاح کتیبههای روی سطح آن کرد.
این ساختمان هیچ تفاوتی با سکونتگاههای قابل حملی که پادشاه الباس در داخل حلقهی فضایی خود حمل میکرد، نداشت. ظاهری کاخ مانند، با در بزرگ طلایی و سطح فلزی صاف داشت.
این سازه هیچ پنجرهای نداشت و و تنها چهار برج در گوشههای آن دیده میشد. به نظر میرسید که هدفی برای ساخت آنها وجود ندارد، اما نوآ حدس زد که پادشاه الباس برای زیبایی آنها را ساخته است.
هنگامی که پادشاه الباس اصلاحات را تکمیل کرد، ذرهای از قانون جردن را در یکی از خطوط ...
کتابهای تصادفی


