فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

تولد شمشیر شیطانی

قسمت: 1473

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات
فصل ۱۴۷۳. خاطرات   تئودورا در حالی که هاله­اش اتاق بزرگی که نوآ، گروهش، ویلفورد و زندانیان در آن ایستاده بودند را پر می‌کرد، گفت: «تو درباره این مأموریت به کسی چیزی نمیگی.» تئودورا در حالی که هاله­اش در ذهن زندانیان تشدید می­شد، ادامه داد: «اطلاعاتی در مورد انجمن­ها منتشر نمی­کنید.» «شما به لژیون آسیب نمی­رسونید.» تئودورا نتیجه­گیری کرد. «فراموش کن!» هاله‌ی تئودورا به نور آبی­رنگ کور کننده­ای تبدیل شد که تمام اتاق را پر کرد. امواج ذهنی در درون کسانی که توسط او هدف­گذاری شده بودند جاری شد و خاطرات آنها را دستکاری کرد. وقتی نور کم شد، نوآ سرفه بلندی کرد. او از شرایطی که تئودورا در مورد آنها صحبت می‌کرد خوشش نمی‌آمد. می‌خواست که او در مورد ارشدانی که به لژیون تعلق نداشتند دقیق­تر و با جزئیات بیشتر صحبت کند. «درسته.» تئودورا در حالی که هاله­اش دوباره می­درخشید گفت: «شما همچنین یاران ما رو فراموش می­کنید. هر چیزی در مورد تهاجم به سرزمین‌های بیرونی از ذهن شما دور خواهد شد.» پس از انفجار دوم هاله­ی بی‌رنگش، تئودورا بر تخت خود نشست و مهمانانش را نادیده گرفت. ایان بی‌درنگ زندانیان گیج را جمع و به بیرون هدایت کرد. جردن و دیگران به دنبال او رفتند و نوآ نیز همین کار را کرد تا اینکه پیغام ذهنی به او رسید. - بمون. صدای تئودورا در سر نوآ طنین­انداز شد. نوآ سری برای همراهش تکان داد و منتظر ماند تا آنها از اتاق خارج شوند، سپس به سمت موجود رتبه ۸ برگشت. ویلفورد در حالی که روی تختی که در کنار تئودورا قرار داشت می‌نشست و چشمانش را بین نوآ و رهبر می‌چرخاند، کنجکاوی صورتش را پوشانده بود. نوآ وقتی دید تئودورا حرف نمی­زند، گفت: «می­خواستی با من حرف بزنی؟» لحظه­ای سکوت در ادامه سخنان او به وجود آمد. تئودورا منتظر ماند تا همراهان نوآ از ساختمان خارج شوند و سپس شروع به صحبت کرد. «چرا هنوز از پیوستن به لژیون اجتناب می­کنی؟» تئودورا پرسید: «تو نمی­تونی به قلمرو جانوران جادویی تعلق داشته باشی. تو همین الان هم به نیروهای قدرتمند زیادی از انسان‌ها توهین کردی! حتی به لژیون کمک کردی! به نظرم وقتش رسیده که دیگه در مورد علت ما تصمیمت رو بگیری.» تئودورا نفوذ خود را برای بررسی ذهن نوآ گسترش نداد. او به حریم خصوصی وی احترام می‌گذاشت و افکار او را از آن مکالمه دور می‌کرد. نوآ نمی‌دانست چه جوابی بدهد. سرزمین‌های جاودانه هنو...
برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب تولد شمشیر شیطانی را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی