تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1505
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۵۰۵ ۱۵۰۵. آزمایش
نوآ مواد مغذی زیادی را جذب کرده بود و شعلههای آتشش داخل منطقه زیرزمینی را کاملا ویران کردند. او انرژی کافی برای درست کردن قفسه سینهاش و پیشرفت را در اختیار داشت، اما برای رشد مجدد آن قسمتها نیازمند زمان بود.
شعلههای آتش او بهبودیاش را سریعتر میکردند. نوآ بخشی از محیط در نواحی نزدیک درخت بلند را سوزاند تا سریعتر التیام یابد. خوشبختانه، دو موش کور رتبه ۸ پس از ناپدید شدن او در آسمان، دیگر دست از تعقیب او برداشته بودند.
«الان جاه طلبیت میتونه جونورای جادویی رو چند برابر کنه؟» وقتی نوآ فرجی را در غار خود نزدیک حوزه فولِریها ملاقات کرد، او از وی پرسید.
«هنوز نه.» نوآ پاسخ داد و لبخندی سرد به زیردستش تحویل داد.
فرجی قبل از اینکه چیزی را از حلقه فضاییاش بیرون بکشد، آهی از روی ناتوانی کشید. میوه زرد رنگ درخت بلند در دستش ظاهر شد و انرژی موجود در آن تمام غار را پر کرد.
رایحه آن به دنیای بیرون هم رسوخ کرده و جانوران جادویی در منطقه را به خود جذب کرد. آن موجودات دیوانهوار بهسمت غار حرکت کردند، اما شعلههای سیاه بهسرعت آنها را فرا گرفت. نوآ حتی قبل از اینکه تهدید به آنها برسد، ترتیب آن را داد.
«باید قبل از اینکه کامل برسه میگرفتمش.» فرجی وقتی نوآ به غار بازگشت، شروع به صحبت کرد. «تا جایی که میشد صبر کردم ولی وقتی سر و کله موش کور رتبه ۸ دوم پیدا شد، همه چی بهم ریخت.»
نوآ قبل از گرفتن میوه پاسخ داد: «خوب کردی.»
میوه به اندازه سینه یک مرد بزرگ بود. شکل کروی داشت اما خطوط، آن را به هشت قسمت تقسیم کرده بودند. نوآ تیغه سفیدش را بیرون کشید، میوه را برید و یک چهارم آن را به زیردستش داد.
فرجی با کنایه نظر داد: «من یه همچین رئیس حریصی دارم.»
«من مجبور بودم با موجودات رتبه ۸ روبرو بشم.» نوآ پاسخ داد. «خودت رو خوششانس بدون.»
«دنبال کننده وفادار شما جرات نمیکنه بیشتر از این شکایت کنه.» فرجی قبل از عقبنشینی به گوشهای از غار، با لحن تمسخر آمیزی اضافه کرد.
نوآ منطقه را ترک کرد تا به غار خود برگردد. نبرد اخیر مزایای شایستهای به همراه داشت، و او نمیتوانست برای آزمایش روی آنها صبر کند.
هنگامی که نوآ به سکونتگاه موقت خود رسید، دنیای تاریک را مستقر کرد و ایجاد تاریکی برای نایت را از سر گرفت. پرنده قبلا به رده بالایی رسیده بود اما نوآ میخواست قدرت او را بالاتر ببرد.
نوآ پس از کمی تمرین، میوه را از واقعیت خارجی خود بیرون آورد و گاز کوچکی به آن زد. خیلی سریع موج شدیدی از انرژ...
کتابهای تصادفی


