تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1506
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۵۰۶ ۱۵۰۶. قابل مصرف
-دوباره این چیز عجیب.
نوآ هنگام بررسی محل پرورش با خود فکر کرد.
کریستال قرمز چیز زیادی نداشت. در واقع چیزی بیشتر از یک ماده معدنی پر از هالههای عجیب و غریب نبود. فقط جاه طلبی نوآ و همان قانون گودال تکامل را به همراه داشت.
-این باید بهترین شکلش باشه.
نوآ فکر کرد.
-بهترین شکلی که انرژی فعلیش میتونه اجازهاش رو بده.
موش کور پس از ادغام به محل پرورش تبدیل شده بود. نوآ میتوانست دلیل این دگرگونی را درک کند، چون قانون او دارای ویژگیهای مشابهی بود. با این حال، او هنوز در مورد عملکرد دقیق آن مردد بود.
این درک کلی کافی نبود. نوآ میخواست کریستالهای قرمز را با همراهان خودش ترکیب کند، بنابراین میخواست همه چیز را در مورد آن مواد معدنی بداند. فقط دانش کامل او را راضی میکرد.
کنجکاوی او در مدت حضورش در غار، کنترل ذهنش را به دست گرفت. تنها آزمایشات بیشمار میتوانست پاسخهای مورد نیازش را به او بدهد. تکنیک قضاوت شیطانی نمیتوانست در آن روند به او کمک کند، اما نوآ عجلهای نداشت.
اولین آزمایش یک مطالعه کامل در مورد رفتار محل پرورش در دنیای خارج انجام داد. نوآ قفس انرژی والاتر را پراکنده کرده و اجازه داد ابر تاریک آزادانه با ماده اطراف خود تعامل کند.
ابر انرژی جذب نمیکرد، اما کمی بعد سایه یک موش کور در رده بالایی از سطح آن بیرون آمد. محل پرورش تقریباً ناپدید شد، اما این فرآیند به نوآ اجازه داد تا بیشتر در مورد آن گونه بیاموزد.
موش کور از ابر بیرون آمده، قویتر از موجودی بود که در منطقه زیرزمینی گرفتار شده بود. لحظهای که زمین پرورش بعد از آن پروسه رفت، نتوانست جانوران بیشتری تولید کند، اما ناپدید نشد.
نوآ آن توانمندی را به همجوشی پیوند داد. موش کور فقط تکامل نیافته بود. او در طول آن فراید نیز بهبود یافته بود و این موضوع به زمین پرورش توانایی تولید موجودات قویتر را داده بود.
موش کور جدید مثل یک جانور جادویی شایسته و مناسب رفتار میکرد. نوآ میتوانست به راحتی آن را تحت سلطه بگیرد، اما حتی پس از بازجوییهای متعدد نتوانست چیزی از موجود بیاموزد.
-زمین پرورش در واقع عقل جمعی اون گروه رو حمل میکنه.
نوآ پس از آن آزمایشات، به نتیجه رسید.
کشتن موش کور همان روندی را که در منطقه زیرزمینی شاهد آن بود تکرار کرد. نوآ بارها گردن موجود را شکست، اما آن هر دفعه به سایهای تبدیل م...
کتابهای تصادفی
