تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1540
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1540: خشم
ارتش موشها با بدنهایشان پلهای ایجاد کردند تا تخت پادشاهی را در آسمان بالاتر ببرند. تاج روی سر رهبر موشها همچنان میلغزید، اما موجود بارها آن را با پنجههایش مرتب میکرد.
آن صحنه کمی خنده دار بود، اما تهدیدآمیزی که موش از خود ساطع میکرد، وضعیت را برای چنین افکاری بیش از حد متشنج کرده بود.
موش پس از رسیدن به مخالفان خود اعلام کرد: «من پادشاه موشها هستم، مهاجمان نفرتانگیز. پیشنهاد میکنم فورا از محدوده من برید بیرون. بدم نمیاد که تمام قدرت گروهم رو رها کنم تا شماها رو به جای دیگهای بفرستم.»
نوآ پاسخ داد: «قبلا تلاشتو کردی.» و در حالی که بازوانش را باز میکرد، ادامه داد: «ما هنوز اینجاییم.»
پادشاه موش خرخر کرد و صدای جیغ ضعیفی از دهانش خارج شد. موجودات زیر آن، جیغ او را تکرار کردند و چندین هالههای قدرتمند از نقاط مختلف منطقه جریان یافت.
این هالهها دارای قدرتی بودند که نوآ به خوبی آن را میشناخت. آنها به جانوران جادویی رتبه 8 تعلق داشتند، که برخی از آنها در رده میانی قرار داشتند.
گروه موشها قدرت واقعی خود را تا به حال پنهان نگه داشته بودند. جوخههایشان در مناطق مختلف سرزمین سقوط کرده بودند. با این حال، موفق شده بودند در طول نبرد قبلی دور مهاجمان جمع شوند.
نوآ پس از بررسی سریع تهدیداتی که گروهش را احاطه کرده بود، نتیجه گرفت:
- الان تعدادشون بیشتر از ماست.
اوضاع همچنان به نفع او بود. آنجا تنها 6 هاله با قدرت رده میانی و کمتر از 20 هاله با قدرت رده پایین وجود داشت. هنوز هم 4 مار رده میانی برای از بین بردن این موجودات کافی بودند، اما اکنون نبرد بسیار سختتر و خونینتر شده بود.
«بهم بگو.» پادشاه موش ادامه داد: «چقدر طول میکشه تا این ضررها رو جبران کنید؟ نوع من برای بهبود و به دنیا آوردن هیولاهای جدید نیازی به کمک زیادی نداره. شر*ط میبندم که امثال تو هزاران سال برای به دست آوردن یه موجود جدید با رتبه 7 نیاز داره.»
رهبر مارها میخواست با صدای هیس مانندی خشم خود را نشان دهد. این موجود از شاندال متنفر بود زیرا موفق شده بود یک تخم مرغ با ارزش را از گروهش بدزدد. از زمانی که نوآ دو زیردست قدرتمندش را کشته بود، همین احساس را نسبت به او داشت. موشها نیز وارد این لیست شده بودند اما اگر اکنون حمله میکردند، مار متحمل ضررهای قابل توجهی میشد.
نوآ مدتها بود که به همین نتایج رسیده بود. مارهای جاودانه تقر...
کتابهای تصادفی



