تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1541
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۵۴۱ ۱۵۴۱. دفاعیات
مذاکرات بهسرعت پایان یافت. شاه موش پس از افشای تمایل خود به قطع رابطه با شهر کریستالی نمیتوانست شرایط نوآ را رد کند.
معلوم شد که شهر کریستالی دارای قلعههای متعددی است که در کنارههای قلمرو بشری قرار دارند. نوآ قبلاً این را حدس زده بود، اما انتظار نداشت که موشها از این ویژگی آگاه باشند.
با این حال آنها فقط محل یکی از قلعهها را میدانستند که خانه جدید متعصبانی بود که از حمله لژیون جان سالم به در برده بودند.
موشها از قدرت واقعی شهر کریستالی آگاه نبودند. آنها فقط میدانستند که مکان جدید دارای دفاعهای متعددی است که جلوی هر گونه تحقیقاتی را میگیرد.
نوآ پس از کسب آن اطلاعات فکر کرد -این باید به نفع من باشه، شهر کریستالی از ترس حمله دوم باید دفاع قدرتمندی گذاشته باشه. از دست دادن مارا بعد از شروع نبرد نباید مشکلی ایجاد کنه-
پادشاه موش یکی از زیردستان خود در رده میانی را برای رهبری گروه نوآ بهسمت قلعه جدید منصوب کرد. در آن لحظه در ترک سرزمین سقوط کرده تردید نکردند. مارها دیگر نمیتوانستند زمان را تلف کنند و حتی نوآ هم نمیتوانست صبر کند تا با یک تذهیبگررتبه 8 روبرو شود.
سفر زیاد طول نکشید. موش رتبه متوسط گروه نوآ را از مسیرهایی هدایت میکرد که شهر کریستالی یا متحدانش را آگاه نمیکرد. آن موجودات فقط میتوانستند از نابودی آن سازمان بهره ببرند، بنابراین سعی کردند تا حد امکان به نوآ و مارها کمک کنند.
در مدت کمی بیشتر از چند سال، نوآ و همراهانش خود را در مقابل جنگل بزرگی دیدند که در مرکز آن قصری بلند وجود داشت. محیط حتی یک جانور جادویی هم نداشت. فقط ساختار دور دارای موجودات قدرتمند بود.
موش رتبه متوسط گفت: «وظیفه من کامل شد. تو نبرد موفق باشین.»
موجود گروه را ترک کرد تا به دسته خود بازگردد. فقط نوآ، زیر دستانش، فولِری و مارها در منطقه باقی ماندند.
رهبر مارها سریع پرسید: «منتظر چی هستیم؟ چرا فقط حمله نمیکنیم؟»
نوآ جواب نداد. با بررسی محیط روحیهاش ضعیفتر شد. او نمیتوانست چیز زیادی از موقعیت احساس کند، اما غریزهاش به او میگفت که منطقه دفاعهای بیشماری دارد.
نوآ نتیجه گرفت -راه مشخصی برای ورود وجود نداره. فقط میتونیم وارد قلعه شیم. اکثرمون نمیتونیم به درون سازه برسیم-
برای نوآ خیلی طول کشیده بود تا به آن مکان مخفی برسد. همچنین مدت زیادی تمرین کرده بود، اما هنوز از موفقیت ...
کتابهای تصادفی

