تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1543
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۵۴۳ ۱۵۴۳. نفوذ
نوآ نگاهی به تهذیبگر رتبه ۸ پشت سر بانو کنسون انداخت. ارشد نبردهای اطرافش را نادیده میگرفت و فقط روی نبردهایی که در اطراف کاخ اتفاق میافتاد تمرکز میکرد.
بانو کنسون وقتی متوجه شد که توجه نوآ به کدام سمت حرکت میکند گفت: «نباید نگران جناب ایوان باشی اون نبرد ما رو قطع نمیکنه.»
لرزی بر ستون فقرات نوآ افتاد، اما توانست غرایز خود را سرکوب کند. بانو کنسون موفق شده بود بازرسی او را بدون آشکار کردن هوشیاری حس کند. تجربه او در رتبه هشتم چیزی نبود که نوآ بتواند آن را دست کم بگیرد.
نوآ در ذهنش نتیجه گرفت -تو قدرت محض و تجربه میبازم باید به مزایای ذاتیم تکیه کنم-
نوآ تمام پتانسیل جاهطلبی خود را بهکار گرفته بود. قانون او توانمندسازی مراکز قدرت، همراهان و تواناییهای او بود. هر جنبهای از وجودش بهحدی رسیده بود که میتوانست به موجودات رتبه ۸ آسیب برساند.
اسنور و دوانلونگ و نایت از بدنش بیرون پریدند و حالت خود را گرفتند. مار بالهای عظیم خود را باز کرد، اژدها دهان هیولایی خود را گشود و پتروداکتیل با جهان آمیخته شد و منتظر فرصت بود.
بانو کنسون میخواست حالت گوشهگیری داشته باشد، اما وقتی قدرت تابش شده همراهان نوآ را حس کرد، چشمانش سوسو زد. قدرت نوآ چند برابر شده بود. او ناگهان چندین دشمن آسمانی در مقابل خود داشت.
بانو کنسون آهی کشید: «جرأت میکنی با ارتش جونورای جادویی به قلمرو انسانی حمله کنی و برای افزایش قدرت نبردت به اون موجودات نفرتانگیز تکیه میکنی، خیلی حقیر شدی. پیروزی من یه بار برای همیشه روی برتری انسانا مهر تایید میزنه.»
نوآ از آن سخنرانیها پر بود. قدرت هرگز در ذهن او خیر یا شر نبود. همیشه چیزی فراتر از برچسبهای اخلاقی و احمقانه بهنظر میآمد.
اسنور موجی از ماده تاریک خشن را تف کرد. حمله آن قسمتی از کاخ را در هم شکست اما پس از رسیدن به بانو کنسون متوقف شد. حتی انرژی مخرب آن نیز وقتی هاله تأثیر او را لمس کرد به کریستالهای بنفش تبدیل شد.
نیروی کششی دوانلونگ شروع به تأثیرگذاری بر محیط کرد. کاشیها و تکههای کاخ در هوا برخاسته و در دهانه آن جمع میشدند. انرژیهای مختلف در منطقه نیز به سمت اژدها پرواز میکرد و همین امر در مورد نفوذ بانو کنسون نیز صدق میکرد.
نیروی کشش بر انرژی جناب ایوان نیز تأثیر گذاشت. ارشد رتبه ۸ بهسمت نوآ چرخید و حالتی متعجب را نشان داد. او داستانهای زیادی در مورد نوآ شنیده بود، اما آن قدرت نمایی فراتر از وحشتناکترین انتظاراتش بود.
بانو ک...
کتابهای تصادفی


