تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1555
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۵۵۵. دزدی
شاندال سالها در فضای مجزا باقیمانده بود. او شاهد امواج خروشان ماده تاریک، تکامل دنیای تاریک و توانمند شدن دو همراهان خونی بوده است.
کارشناس یأس و ترس را پشتسر گذاشته بود تا اینکه چیزی جز درماندگی احساس نکرد. شاندال میدانست که اکنون هیچ چیز در دنیا نمیتواند جلوی نوآ را بگیرد. او به اندازه کافی زندگی خود را مطالعه کرده بود تا مطمئن شود که سرزمینهای جاودانه در معرض نمایش هستند.
وقتی ماده تاریک شکل شاندال را در بر گرفت، او میدانست که زمان او فرا رسیده است. انرژی بالاتر او را به دنیای بیرون بازگرداند، جایی که نوآ را دید که سرد به او خیره شده است.
«از همه انتظارات فراتر رفتین.» شاندال آهی کشید. «شهر کریستالی میدونست که در نهایت به حوزه انسانی باز خواهید گشت. حتی مادام کنسون هم تهدیدتون رو جدی گرفته بود. به نظر میرسید که تلاشش بیفایده بود.»
نوآ جواب نداد. شعورش شاندال را در بر گرفت و هر اینچ از بدنش را بررسی کرد. متخصص کریستالهای مادام کنسون را با بافتهایش ذوب کرده بود، اما ماده تاریک نوآ قدرت آنها را سرکوب میکرد.
شاندال ادامه داد: «امیدوارم بدونین که اقداماتم هرگز شخصی نبوده. وقتی سازمان مخفی من رو به شهر کریستالی معرفی کرد نتونستم مقاومت کنم. من خیلی ساله که ناامید شدم.»
شاندال سعی نمیکرد به گذشت نوآ متوصل شود. او آنقدر زندگی کرده بود که بداند در آن موقعیت هیچ چیز نمیتواند جان او را نجات دهد.
سخنان او خاطرهای بیش نبود. شاندال بدون گفتن چند سطر آخر نمیخواست بمیرد. حتی همین چند توجیه هم باعث شد با خودش به آرامش برسد.
نوآ به آرامی کریستالها را حذف کرد. قدرت بدنی او به سطحی دیوانه کننده از قدرت رسیده بود. او میتوانست مستقیماً آنها را از بین ببرد و اجازه دهد ماده تاریک خود، انرژی آنها را جذب کند.
این پروسه برای شاندال بسیار دردناک بود، اما او کوتاه نیامد. او در حالی که سطح تهذیبش در انتهای رتبه هفتم سقوط کرد حتی یک فریاد هم بیرون نداد.
نوآ وقتی دوباره شاندال را بررسی کرد کاملاً ناامید شد. کارشناس صرفاً در انتهای رتبه هفتم وجود داشت، اما توانسته بود مشکلات زیادی را ایجاد کند.
«چرا من اصلاً به خاطر اون این همه رنج کشیدم؟» نوآ تعجب کرد.
...کتابهای تصادفی



