فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

تولد شمشیر شیطانی

قسمت: 1554

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات
فصل ۱۵۵۴. راه   نقطه آبی تغییر شکل داد. بلند شد و شکل دزد اعظم را گرفت که قبل از نشستن روی دیوارهای ذهنی شروع به خندیدن کرد. متخصص حتی زمین را نوازش کرد و نوآ از نشستن در مقابل او تردید نکرد. نوآ با لحنی عصبانی پرسید «لااقل به قدری اهمیت میدی که توضیح بدی؟ » او تصور مبهمی در مورد ماهیت واقعی ارثیه دزد اعظم داشت، اما حاضر نبود به این زودی او را باور کند. به هر حال، هم دزد اعظم و هم معمار بزرگ قصد داشتند به زندگی برگردند. این همچنین می‌توانست شامل کنترل سایر موجودات زنده باشد. «نگران نباش مرد مؤمن.»دزد اعظم خندید: «هرگز قصد آزار تو رو نداشتم. این تنها ذره‌ای از وجود من هست. من فقط از تو قدرت خیلی بیشتری دارم.: نوآ می‌توانست این نکته را درک کند، اما جرئت نداشت دفاعش را پایین بیاورد. داشتن تعدادی از افراد رتبه ۹ در ذهنش باعث نمی‌شد احساس امنیت کند. «چه زمانی قصد داشتی خودت رو نشون بدی؟» نوآ از متخصص اثیری سؤال کرد. دزد اعظم در حالی که چانه­اش را می‌خاراند، پاسخ داد: «تصمیم اولیه من این بود که این تکه از وجودم رو زمانی که می‌خواستی به مرزهای رتبه هشتم برسی نمایان کنم. من مایل بودم خودم رو با پتانسیلت تطبیق بدم، اما هرگز انتظار نداشتم که بلافاصله پس از ورود به رتبه هشتم من رو پیدا کنی!» دزد اعظم سپس چشمانش را روی ماده تاریک مایع حرکت داد که منطقه‌ای را فاقد انرژی ذهنی نگه می‌دارد. او کاملاً شیفته انرژی بالاتر به نظر می‌رسید، اما در آن زمان توانست نیروی کشش خود را سرکوب کند. «شما کاملاً لایق توجه هستی.» دزد اعظم نظر داد. «شما دقیقاً چی هستی؟ من موجودات منحصر به فرد و موجودات نفس­گیر بی­شماری دیدم، اما پایه و اساس شما از همه­ی اونها پیشی گرفته.» «چرا ابتدا ماهیت توانایی‌های خودت را توضیح نمی‌دهی؟» نوآ پرسید. «من در حال حاضر تکنیک‌های زیادی دارم که نمی‌تونم کنترلشون کنم. نمی‌خوام تکنیک­های شما رو هم به لیستشون اضافه کنم.» «بریم سر اصل مطلب.» دزد اعظم خندید. «باید برای ارشدت احترام بیشتری قائل بشی. من مدت­هاست که مُردم، اما نمی‌خوای چند ثانیه از وقتت رو به من بدی.» نوآ با خونسردی پاسخ داد: «شبح یک نفر در رتبه ۹ در ذهن من است. من رو می‌بخشید اگه از این وضعیت به وجد نیومده باشم.» دزد اعظم متوجه شد که نوآ چقدر ناخوشنود بود و از خنده دست کشید. برای اولین بار از شروع مکالمه یک حالت جدی در چهره او ظاهر شد. دزد اعظم توضیح داد: «د...
برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب تولد شمشیر شیطانی را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی