فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

تولد شمشیر شیطانی

قسمت: 1558

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۱۵۵۸: خلسه

قدیس شمشیر احساسات متفاوتی را تجربه نمود. در ابتدا احساس سردرگمی کرد چون نوآ کار خاصی انجام نمی­داد، اما توانسته بود قدرت بیشتری را از هیچ ابراز کند.

سپس ایده‌ای به ذهن قدیس شمشیر خطور کرد. ضربه دوم نوآ حاوی چیزی بود که کارشناسی مثل او نمی­توانست با تمرین­های معمولیش به دست آورد.

قدیس شمشیر دیوانه بود. او تمام وجود خود را وقف شمشیر کرده و برای صیقل دادن هنرهای خود با کارشناسان بی­شماری مبارزه کرده بود. ذهن او حتی به این فکر هم نمی‌کرد که ممکن است چیزی خارج از مراکز قدرت وجود داشته باشد.

با این حال، می‌بایست توضیحی برای مهارت برتر نوآ وجود داشته باشد. قدرت او از مراکز قدرتش سرچشمه نمی‌گرفت، بنابراین باید چیز دیگری وجود می­داشت، منبع متفاوتی از انرژی که قدیس شمشیر قبلاً هرگز به آن فکر نکرده بود.

جواب سؤالاتش ناگهان به ذهنش خطور کرد. تهذیب­گران و دورگه‌ها در درجه اول به مراکز قدرتشان متکی بودند، اما چیز دیگری نیز در اختیار داشتند. آنها مسیری در اختیار داشتند که بر قدرت آنها تأثیر گذاشته و به آنها قوانین می‌داد.

«قدرت یه وجود.»

قدیس شمشیر قبل از ایستادن و بررسی هر دو بریدگی، زیرلب با خود زمزمه کرد: «این "نفس" نیست.» قدیس شمشیر ادامه داد. «این انرژی ذهنی هم نیست. بدن تو توی این حمله نقشی نداشت و من حتی ماده سیاه عجیبت رو هم حس نکردم.»

قدیس شمشیر ابروهایش را بالا برده و هر از چند گاهی آنها را پایین می‌آورد. خلسه و گیجی به نوبت روی صورتش پدیدار می­شدند‌.

تمام دنیایش داشت از هم می­پاشید و نمی‌دانست از این بابت خوشحال باشد یا ناراحت.

«موجودات می­تونن قدرت تولید کنند.» قدیس شمشیر ناگهان فریاد زد «البته! من خیلی احمق بودم! هزاران سال در کنار وجودم سپری شد و من حتی متوجه نشدم که اون، قوی­ترین منبع انرژی منه!»

قدیس شمشیر دیوانه­وار شروع به خندیدن کرد. نوآ در حالی که آن صحنه جلوی چشمانش اتفاق می­افتاد، سکوت کرد.

بخشی از او، احساسات کارشناس را درک می­کرد. سفر تهذیب می­توانست برای کسانی که با تنگناهای غیرقابل عبور روبه­رو می­شدند، نفرین باشد.

نوآ در حالی که چشمانش را به آسمان سفید می­دوخت، با خود فکر کرد.

«همه کسایی که به اون مرحله رسیدن، دیوونه­ان. ما شخصیتمون رو مجبور به تکامل می­کنیم. ویژگی­های خوبمون به قوانین و عیب­هامون به نفرین­هایی تبدیل می­شن که باید در تمام طول زندگیمون حمل کنیم.»

جاه­طلبی او ق...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب تولد شمشیر شیطانی را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی