تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1558
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۵۵۸: خلسه
قدیس شمشیر احساسات متفاوتی را تجربه نمود. در ابتدا احساس سردرگمی کرد چون نوآ کار خاصی انجام نمیداد، اما توانسته بود قدرت بیشتری را از هیچ ابراز کند.
سپس ایدهای به ذهن قدیس شمشیر خطور کرد. ضربه دوم نوآ حاوی چیزی بود که کارشناسی مثل او نمیتوانست با تمرینهای معمولیش به دست آورد.
قدیس شمشیر دیوانه بود. او تمام وجود خود را وقف شمشیر کرده و برای صیقل دادن هنرهای خود با کارشناسان بیشماری مبارزه کرده بود. ذهن او حتی به این فکر هم نمیکرد که ممکن است چیزی خارج از مراکز قدرت وجود داشته باشد.
با این حال، میبایست توضیحی برای مهارت برتر نوآ وجود داشته باشد. قدرت او از مراکز قدرتش سرچشمه نمیگرفت، بنابراین باید چیز دیگری وجود میداشت، منبع متفاوتی از انرژی که قدیس شمشیر قبلاً هرگز به آن فکر نکرده بود.
جواب سؤالاتش ناگهان به ذهنش خطور کرد. تهذیبگران و دورگهها در درجه اول به مراکز قدرتشان متکی بودند، اما چیز دیگری نیز در اختیار داشتند. آنها مسیری در اختیار داشتند که بر قدرت آنها تأثیر گذاشته و به آنها قوانین میداد.
«قدرت یه وجود.»
قدیس شمشیر قبل از ایستادن و بررسی هر دو بریدگی، زیرلب با خود زمزمه کرد: «این "نفس" نیست.» قدیس شمشیر ادامه داد. «این انرژی ذهنی هم نیست. بدن تو توی این حمله نقشی نداشت و من حتی ماده سیاه عجیبت رو هم حس نکردم.»
قدیس شمشیر ابروهایش را بالا برده و هر از چند گاهی آنها را پایین میآورد. خلسه و گیجی به نوبت روی صورتش پدیدار میشدند.
تمام دنیایش داشت از هم میپاشید و نمیدانست از این بابت خوشحال باشد یا ناراحت.
«موجودات میتونن قدرت تولید کنند.» قدیس شمشیر ناگهان فریاد زد «البته! من خیلی احمق بودم! هزاران سال در کنار وجودم سپری شد و من حتی متوجه نشدم که اون، قویترین منبع انرژی منه!»
قدیس شمشیر دیوانهوار شروع به خندیدن کرد. نوآ در حالی که آن صحنه جلوی چشمانش اتفاق میافتاد، سکوت کرد.
بخشی از او، احساسات کارشناس را درک میکرد. سفر تهذیب میتوانست برای کسانی که با تنگناهای غیرقابل عبور روبهرو میشدند، نفرین باشد.
نوآ در حالی که چشمانش را به آسمان سفید میدوخت، با خود فکر کرد.
«همه کسایی که به اون مرحله رسیدن، دیوونهان. ما شخصیتمون رو مجبور به تکامل میکنیم. ویژگیهای خوبمون به قوانین و عیبهامون به نفرینهایی تبدیل میشن که باید در تمام طول زندگیمون حمل کنیم.»
جاهطلبی او ق...
کتابهای تصادفی
