تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1559
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۵۵۹: جلسه
در حالی که نوآ داشت در سرزمینهای بیرونی سفر میکرد، رویداد عجیبی در مکانی مخفی از قلمرو انسانی در حال رخ دادن بود.
سازمانها و اصناف مختلف در یک سالن زیرزمینی پوشیده در حکاکی، گرد هم آمده بودند تا درباره مشکلاتی که در مناطقشان اتفاق میافتاد، بحث کنند.
تهذیبگران حاضر در سالن همگی تهذیبگران رتبه هشتی بودند که برای آن مراسم ماسک سفید به چهره زده بودند. چهرههای پوشانده شدهشان نمیتوانست هویت آنها را پنهان کند، اما پوشیدن آن در جلسات یک سنت بود.
«ما توی تهاجم قبلی سرزمینهای زیادی رو از دست دادیم.»
تهذیبگری که لباسهایی با نشان سیلبرد را به تن داشت، بعد از ایستادن گفت: «ما موفق به گسترش شدیم، اما دامنهمون به طور قابلتوجهی کوچک شده. ناآرامی در حال گسترشه. ممکنه شاهد اولین جنگ داخلی این دوران باشیم.»
«فقط مثل سریهای پیش به سمت سرزمینهای بیرونی گسترش بدید.» یک کارشناس که لباسهایی با نشان خانواده رُتوی(rotway) پوشیده بود، گفت. «من نمیدونم چرا نیازه که این موضوع رو توی این جلسه حتی مطرح کنیم.»
«خانواده شما خیلی وقته روی معدنها تمرکز کردهان.» کارشناس سومی که هیچ نشانی به همراه نداشت پاسخ داد. «لژیون تو این هزار سال قوی شده. اونها تونستن از گسترش ما جلوگیری کنند.»
«از چه زمانی اون دورگهها یه چیزی برنده شدن؟» کارشناس خانواده رُتوی پاسخ داد. «نیروهای بیشتری بفرستید. اونها رو با تعداد بیشتر، غرق کنید. ما قبلاً این کار رو بارها انجام دادیم!»
«بعد از آخرین تهاجم خیلی چیزها اتفاق افتادن.» کارشناس بدون نشان آهی کشید. «بهنظر میرسه که لژیون بلاخره به تهدیدی برای حوزه انسانی تبدیل شده.»
کارشناس خانواده رُتوِی پرسید: «الکساندر دوباره ظاهر شده؟»
«نه.» تهذیبگر بدون نشان پاسخ داد، «اما موج جدیدی از کارشناسان هم سطح اونها به سطح تهدیدآمیزی رسیدن. متأسفانه، اونها حالا انسانهایی هم در کنار خودشون دارن. اگه بخواید میتونید از شهر کریستالی راجع به توضیحات بیشتر بپرسید.»
تهذیبگر خانواده رُتوی نگاهی پرسشگرانه به کارشناسی که ردای نمادین شهر کریستال را بر تن داشت، انداخت.
تهذیبگر شهر کریستال توضیح داد: «ما دو قلعه رو توی کمتر از چند هزار سال از دست دادیم. هر دو حمله شامل یک فرد بودند.»
تهذیبگر دستش را تکان داد و مجموعهای برگه در مقابل کارشناسان ظاهر شدند.
کتابهای تصادفی