تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1567
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1567: نقشه
نوآ از پادشاه پرسید: «چقدر زمان نیاز داری؟»
پادشاه بدون اینکه دست از کارش بردارد پاسخ داد: «نصفه روز. از روی محاسباتم، وقتی که به آخرین مرحله از حکّاکی برسم، نیروهای کمکی به اینجا میرسه.»
نوآ پس از شنیدن پاسخ پادشاه، بدون اینکه چیز دیگری بگوید به ارتشش دستور داد مناطق دور و اطراف را ایمن کنند.
ایمن کردن اطراف بدون هیچ مشکلی انجام شد و اداره جوخهها هم به جانوران رتبه هشتم محول شد.
بدون اینکه اتفاق خاصی بیفتد زمان گذشت، البته فقط در ظاهر؛ فضای حاکم بر منطقه آنچنان تیره و سنگین بود که جرأت حرف زدن را از افراد گرفته بود.
موفقیت پادشاه در حکّاکی و ساخت تلهپورت، مأموریت آنها را با موفقیت به اتمام میرساند و شکست او باعث ادامه شرایط فعلی و قاعدتاً گیر افتادن در خطوط دشمن بود.
تهذیبکنندگان الهی، دورگهها و جانوران جادویی، این ساعات باقیمانده را مشغول به تمرین شدند.
البته که این گذر زمان در مقایسه با عمر طولانیشان حتی به اندازه یک ثانیه هم نبود، اما برایشان به مانند ابدیت طولانی شده بود.
ناگهان صدای زمزمه نوآ در تمام ارتش پیچید: «اونها اینجان.»
ویلفرد و دیگر دورگهها بهسرعت افرادی که بهجنگشان آمده بودند را حس کردند، همین طور همه موجوداتی که به رتبه هشتم رسیده بودند.
نوآ و گروهش به همراه ارتش خود به کاخی که در نزدیکی شهر قرار داشت حمله کرده بودند، طولی نکشید که سازمانهای فعال در شهر به رؤسای خود سیگنال خطر ارسال کنند.
همان طور هم که انتظار میرفت سیگنال خطر آنها باعث شد یک ارتش برای سرکوب آنها به منطقه اعزام شود.
از ارتش اعزامی چندین هاله رتبه هشتم حس شد که با پخش در منطقه سعی داشت نیروهای مهاجم را ارزیابی کند، اما یک نیروی قویتر هاله آنها را عقب راند.
نوآ فریاد کشید: «جونورای جادویی عقب رو بگیرین و تهذیبکنندهها هم از جلو اونها رو حمایت کنن. دورگهها هم خط مقدم.»
نوآ این طرح مبارزه را بر اساس حداقل قربانی تنظیم کرده بود؛ بر این اساس که چه گروهی در برابر خطرات پیشرو بیشترین شانس را برای زنده ماندن دارد و آن گروه را به خط مقدم فرستاده بود.
البته جانوران جادویی یک استثنا بودند؛ انعطاف باورنکردنیشان آنها را به حریفانی قدرتمند مبدل کرده بود با این حال برای تهذیبکنندگان باتجربه، شکار بسیار آسانی بودند.
خیلی زود، دشمن در دوردستها قابل رؤیت بود؛ شش هاله رتبه هشتمی در جمعیت انبوهی از تهذیبکنندگان احساس میشد و البته که قویترین فردشان هنوز حضورش را آشکار نکرده بود.
ناگهان فشار شدیدی در منطقه گسترش یافت و لشکریان نوآ را به حالت خفگی برد.
<...کتابهای تصادفی
