تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1588
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۵۸۸: پیله
شیطان آسمانی و دیگران میخواستند کمک کنند، اما آنها خیلی زود دستشان را پایین انداختند. نوآ داشت برای آنها منظرهای را خلق میکرد که نمیخواستند از دست بدهند.
نوآ یک جنگجوی استثنایی بود. او میتوانست بدون اینکه اجازه دهد زنبورها او را لمس کنند مبارزه کند. با این حال، شرایط مجبورش نمیکرد که زیاد حواسش را جمع کند.
نیش زنبورها اغلب روی بدنش فرود میآمدند، اما هرگز نمیتوانستند اثری از خود بر جای بگذارند. برخورد با پوستش باعث ایجاد صداهای قلابی شد که در آسمان سرخرنگ پخش شد، اما هرگز منجر به جراحت نشد.
این ماده ناپایدار بدن نوآ را به چیزی فراتر از پوست و گوشت ساده تبدیل کرد. به او اجازه داد تا از کمال، گذر کند و تقریباً از موجودات جادویی در ردیف پایین مصون شود.
زنبورها هر وقت شمشیرش در هوا برق میزد، متلاشی میشدند. نایت، سایهای دست نیافتنی بود که هر گاه چهرهاش ظاهر میشد، سرها را میبرید. اسنور یک هیولای بلعنده بود که آسمان را با ماده تاریک خشن پوشانده بود. توانایی ذاتی دوان لونگ بیشتر آن موجودات را ضعیف کرد و آنها را به دهان خود کشاند.
این یک قتل عام بود. زنبورها بههیچوجه نتوانستند برتریای به دست بیاورند، اما عقبنشینی نکردند. آنها به حمله به سوی نوآ ادامه دادند تا اینکه همه آنها را نابود کرد.
نوآ به آرامی روی زمین فرود آمد. چشمش به همراهانش دوخته نشد. او مشغول بررسی نبرد بود زیرا چیزی درمورد رفتار زنبورها عجیب بود.
نوآ در حالی که از ماده تاریکش برای بلعیدن اجساد مختلفی که روی زمین انباشته شده بودند، استفاده میکرد از خود پرسید: - چرا سعی نکردن فرار کنن؟
به ندرت پیش میآمد که مخلوقات آسمانی به نبردی ادامه دهند که هیچ امیدی به پیروزی در آن نداشتند. فقط دستورات یک رهبر مقتدر میتوانست آنها را مجبور کند تا این حد فداکار باشند.
وقتی متوجه شد که همراهانش منتظر ارزیابی او بودند، نظر داد: «مکان عجیبیه.»
لوک نظر داد: «نمیتونی انتظار داشته باشی که یک رتبه ۹، عادی باشه.»
اما نوآ به هر حال احساس راحتی نکرد.
ارثیه ساختارها و لایههای خاصی داشت. آنها برای یافتن یک وارث مناسب در پشت آزمایشات پاداش میگذاشتند. با این حال، به نظر میرسید که این بعد جداگانه هدف متفاوتی داشت.
«سطح نباید زیاد باشه.» نوآ در نهایت گفت. «من میگم حفاری کنیم تا وقتی که با موجوداتی در طبقه متوسط روبهرو شیم. نمیتونیم بیشتر از این با چیزی درگی...
کتابهای تصادفی


