تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1666
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1666 - 1666. برنده
اوتو نمیدانست چگونه نایت را متوقف کند. حواس او نمیتوانست حرکات پتروداکتیل را پیگیری کند، و حتی پیشرفتهای آسمان و زمین نیز نتوانست به او بفهماند که این موجود کجاست.
موضوع فقط سرعت نبود. نایت دست از نابود کردن نور دست برنداشت. حتی زمانی که از نقطهای به نقطه دیگر پرواز میکرد، قوانین را قطع کرد.
آسمان و زمین نتوانستند موقعیت آن را مشخص کنند، زیرا موجود قبل از اینکه بتواند اطلاعات جمعآوری کند، نور را نابود کرد. نایت بهنظر میرسید که قادر به مقابله با سفیدی کامل است، و جهان نمیتواند کاری برای جلوگیری از آن انجام دهد.
نایت در حالی که سیاهی پشت آن گشوده شد غرید: «این برای تموم سالهایی که من رو مجبور کردی تو زیر زمین بگذرونم!»
آسمان و زمین سعی کردند نور بیشتری بفرستند و اوتو را بازسازی کنند، اما نایت خیلی سریع بود. قبل از سرگیری تخریب بیامان خود به هر کره تابشی که سعی میکرد در آسمان جمع شود حمله میکرد.
نوآ در آن موقعیت نیازی به انجام کاری نداشت. او موجود بینقص را برای این کار رها کرده بود، بنابراین میتوانست آرامش داشته باشد و روی بهبود خود تمرکز کند در حالی که تاریکی که در منطقه پخش شده بود غسل میکرد.
آسمان از خشم میترقید اما به مصیبت آسمان متوسل نشد. جهان قبلاً انرژی زیادی را برای بازسازی اوتو خرج کرده بود، و تا الان فهمیده بود که این مجازات برای نوآ چقدر بیفایده است.
اوتو نمیدانست چه فکری کند. موجود خود را فدا کرده بود تا بخشی از نظام آسمان و زمین شود. او به جاودانگی دست یافته بود و قدرت او میتوانست از مرزهای مرحله مایع تهذیبگری فراتر رود.
با این حال، نایت زندگی میکرد تا نور را از بین ببرد. تمام وجودش منبع تاریکی بود. حتی هر زمان که قوانین را قطع میکرد سیاهی ایجاد میکرد.
جاهطلبی نوآ و افکار خشونتآمیز او توانایی ذاتی نایت را بهبود بخشید. پتروداکتیل میتوانست از خون نوآ برای تقویت توانایی خود در از بین بردن نور استفاده کند.
نتیجه آن توانمندسازی یک عملکرد فوقالعاده بود. نایت آسمان را پر از بریدگیهای سیاه بزرگ کرده بود که تمام مناطق را پوشاند. سفیدی هنوز در بیشتر منطقه گسترش یافته بود، اما نایت حتی یک لبه کوچک نور را هم نمیگذارد.
نوآ اجازه داد احساسات نایت در ذهنش جاری شود، اما او موقعیت را فراموش نکرد. آسمان و زمین توانسته بودند او را سرکوب کنند. اگر همراهش نبودند مجبور به فرار میشد.
نوآ در حالی که لکههای سیاه در سفیدی بینهایت پخش میشد فکر کرد - این فقط یه مورد بود. من بهطور اتفاقی با حریفی برخورد کردم که به کمک زمین و آسمان میتونست با توان...
کتابهای تصادفی

