تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1691
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1691 - 1691. اجتناب ناپذیر
لوک در حالی که گروه در ساختار زیرزمینی حرکت میکردند، فریاد زد: «این دیگه چه مرگی بود؟»
نوآ پاسخ داد: «از کجا بدونم. داریم در مورد یه موجود رتبه 9 صحبت میکنیم. من حتی نمیدونم چه طوری اونها رو پیدا کنم.»
پادشاه الباس در حالی که وضعیت آیتمهای حکاکی شده خود را بررسی میکرد پرسید: «حالا چی کار کنیم؟»
نوآ اعلام کرد: «ما منطقه رو ترک میکنیم و دیگه هیچوقت به این جهنم برنمیگردیم. وضعیت برای موجودی تو سطح ما خیلی پیچیده شد. مأموریت تموم شده. باید به اون طرف سرزمینهای فانی برگردیم.»
قبل از اینکه قطرات بنفش شروع به سوراخ کردن سقف حکاکی شده و از بین بردن خطوط طلایی کنند، صدای رابرت در ساختار زیرزمینی طنینانداز شد: «به این زودی میرین؟»
گروه میخواستند به فرار خود ادامه دهند، اما ساختار زیرزمینی قبل از اینکه بتوانند از مقابل حمله عبور کنند، فرو ریخت. سفیدی تونل را فرا گرفت و سه نفر آشنا بالای سرشان ظاهر شد.
نوآ هنگام بازرسی منطقه پرسید: «اصلا چرا ما رو دنبال میکنی؟ فکر میکردم دوستهات الان این وضعیت رو به دست بگیرن.»
رابرت توضیح داد: «اونها با جانوران جادویی درگیرن. با این حال لرد آگوستوس به ما گفته کسایی که علیه آسمان و زمین قیام کردن رو اعدام کنیم. حرفهای اون باید انجام بشه.»
نوآ فریاد زد: «بیاین بعد از اینکه از میدون جنگ فاصله گرفتیم، همدیگه رو بکشیم.» اما رابرت و همراهانش به نظر نمیآمد منتظر بمانند.
طلسمها در اطراف پیکر آنها جمع شده بود. رابرت، کستور و ربکا تنها بر قوانین ضعیفتر خود در آنجا تکیه نکردند. آنها از وجود واقعی خود هم برای ایجاد تواناییهای متفاوتی استفاده کردند که سایر اعضای گروه نوآ را هدف قرار داد.
پادشاه الباس و دیگران هیچ مصونیتی نسبت به قوانین آسمان و زمین نداشتند، بنابراین سه رهبر میتوانستند از قدرت واقعی خود علیه آنها استفاده کنند. وضعیت برای گروه نوآ وحشتناک به نظر میرسید. به نظر میآمد هیچ چیز قادر به خارج کردن آنها از محدوده طلسم نیست.
نوآ در نشان گرفتن شمشیر نفرین شده به سمت مخالفان خود تردید نکرد. او بدون مبارزه نمیمرد، اما میدان جنگ قبل از اینکه بتواند حمله کند او را نجات داد.
شیرها و ارتش جدید با هم درگیر شدند و موج ضربهای عظیم از موقعیت آنها پخش شد. قدرت تولید شده توسط دو نیرو تمام مناطق را ویران کرد و به نوآ رسید و طلسمها...
کتابهای تصادفی
