تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1803
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1803. استراتژیها
پس از اعلام نوآ ارشدان انتقادات زیادی داشتند. آسمان و زمین راه بازگشت را در آسمان بسته بودند و اوضاع کاملاً ناامید کننده به نظر میرسید، اما نوآ ناامید نشد. او حتی توانسته بود در کوتاهترین زمان یک راهحل پیدا کند.
«سرزمینهای فانی میتونن حتی قدرت ما رو تحمل کنند؟» مارینا پرسید.
مارینا از ساکنان سرزمینهای بالایی بود. او بهوضوح درباره سرزمینهای فانی میدانست، اما هرگز به آنها اهمیت نمیداد. به هر حال، فکر کردن به دنیاهای پایین بیهوده بود، مگر اینکه یک ارشد دلیل خاصی برایش داشته باشد.
«نه»، شاه الباس مستقیماً پاسخ داد.
«احتمالاً به محض اینکه یکی از ما نزدیک بشه متلاشی بشن» نوآ ادامه داد. «فکر میکنم اگه همهمون وارد اون فضای جداگانهای که اونا توش هستن بشیم کاملا خراب میشه.»
بعد حرف آخر، ارشدان دوباره به شکایات قبلیشان برگشتند. آنها ناگهان متوجه شدند که نوآ یک نقشه دیوانهوار دیگر کشیده و خود را نفرین کردند که چرا زودتر متوجه نشدهاند.
طوفانی از انتقادات به ذهن نوآ رسید، اما او فقط با آن صدا چشمانش را گرد کرد. او حتی از پیشنهادهای به ظاهر هوشمندانه برخی از دوستانش نیز احساس ناراحتی میکرد.
به نظرش، فقط تعداد کمی از آنها حق داشتند در مورد این موضوع نظر دهند، از آنجا که مهارتشان مستقیما به این موضوع مرتبط بود. نوآ فضا را بهتر از هر کس دیگری در گروه میشناخت، دانش پادشاه الباس تقریباً بیحد و حصر بود، و تواناییهای ذاتی بیپایان الکساندر به او قدرتی میداد که خودش هم متوجه آن نبود.
نوآ در نهایت بار دیگر غرید و گروه را مجبور به سکوت کرد. اگر نقشهاش کامل نبود، ایدهاش را بیان نمیکرد. او فقط نیاز داشت چند مورد جزئی را تنظیم کند که در حیطه مهارتهایش نبود.
«من باید با الباس تنهایی صحبت کنم»، نوآ اعلام کرد. «کسایی که درباره قوانین فضا و تکامل آگاهی دارند بهمون ملحق بشن. بقیه باید اینجا بمونن و سعی کنن زیاد شکایت نکنن.»
گروه میخواستند باز هم بحث کنند، اما همه ساکت ماندند زیرا نوآ و پادشاه الباس بهترین شانس آنها برای رهایی از آن وضعیت بود. شکایتهایشان را میتوانستند عقبتر بیاندازند، زمانی که همه آنها به داخل آسمان بازگشتند.
«حالا ایده احمقانه تو چیه؟» پادشاه الباس وقتی...
کتابهای تصادفی
