تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1878
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 1878 1878. تاکتیک
تهذیبگر رتبه9 در مرحله گازی فشار سنگینی را در فضا ایجاد میکرد. موهای بلند سفیدش که به شکل سادهای بسته شده بود، در بادهای ناشی از قوانین آشفته حرکت میکرد. چهره جوانش ریش نداشت و چشمانش با نور سبزی میدرخشید که به نظر میرسید سایههای سفیدی را به همراه دارد.
ردای تهذیبگر کاملاً سفید بود و از خود هالهای نمادین از بهشت و زمین ساطع میکرد. به نظر میرسید که طوفانها قادرنبودند آستینهای بلندش را تکان دهند و حکاکیهایی پنهانی در پارچهاش وجود داشت. علاوه بر این، هزاران روحی که از دیگ بیرون آمدند به سمتش پرواز کردند و ارتش تاریکی را تشکیل دادند که آماده بود به دستوراتش عمل کند.
بدیهی است که ظهور ناگهانی ارشد دیگر ارشدان را شگفت زده کرده بود. آنها انتظار داشتند که آسمان و زمین کاری انجام دهند، اما این تنها پس از یک سال حملات بی وقفه رخ داده بود.
تصمیم حاکمان برای ارسال نیروهای کمکی به این زودی میتوانست دو نتیجه داشته باشد. اول اینکه آسمان و زمین آماده بودند تا انرژی کافی را برای تلهپورت یک تهذیب گر به میدان جنگ صرف کنند تا مسئله را حل کنند، چون نوآ و همراهانش اهداف باارزشی بودند. درعوض، نتیجه دوم به این نکته اشاره میکند که دیگ درحال رسیدن به حد و مرزهای خود است.
-واقعا به نابودی نزدیک شدیم؟
نوآ با خود فکر کرد درحالی که صحنه غم انگیز مقابل چشمانش درحال وقوع بود.
مبارزه با ارواح درحالیکه منبعشان درست پشت سرشان بود، کاملاً بی فایده بود، بهویژه که پس از بیرون آمدن آن موجودات دیگ همچنان به جذب بادها ادامه میداد. گروه نوآ اگر این مشکل را حل نمیکردند، ممکن بود گرفتار یک نبرد بی پایان شوند.
البته، این تنها بخشی از راه حلی برای این موضوع بود، اما نوآ هیچ فایدهای در نا امید شدن نمیدید. او فقط به نقشههایی فکر میکرد که بتواند او را از آن موقعیت خطرناک خارج کند.
نوآ هرگز خود را فریب نداده بود. او دقیقاً میدانست که چقدر قوی است، و احساس میکرد که میتواند ارزیابی مناسبی از قدرت دوستانش نیز ارائه دهد. کل گروه او به رتبه نهم نزدیک بود و همه اعضای آن انرژی کافی برای حمله در آن سطح را داشتند.
فقط یک نبرد در برابر یک موجود واقعی رتبه 9 میتوانست ثابت کند که قدرت نبردشان به رتبه نهم رسیده، اما ارشدان به ندرت با همچین دشمنانی روبه رو میشدند. نوآ به تنهایی...
کتابهای تصادفی


