تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1880
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 1880 1880. ترفندها
نوآ با لحن تحکمآمیز دستوراتش را نداد، اما همراهانش نمیتوانستند از غروری که از وجودش میچکید غافل شوند و این موضوع به کلامش شدت بیشتری میبخشید.
ارشدان در آن موقعیت به سختی میتوانستند خودشان را کنترل کنند. آنها نمیتوانستند جلوی نوآ را ببینند، اما او حمله یک تهذیبگر رتبه 9 را با سینه برهنهاش تحمل کرده بود. دو شمشیر در دستانش هالهای شوم به دورش ایجاد کرده بود و دودی که از پوست سوختهاش خارج میشد فشار ذاتیاش را بیشتر نمایان میکرد.
بعد از دستورش هیچ کس جرأت نکرد چیزی بگوید. گروه به سمت دیگ حمله کردند و حملات بیرحمانهشان را از سر گرفتند. حتی تمام تلاششان را کردند تا حملاتشان را روی یک نقطه متمرکز کنند تا اثر تخریبی بیشتری بگذارند.
همه آنها به نتایج نوآ رسیده بودند. حتی آنهایی که نمیتوانستند چیز زیادی بفهمند، پس از گوش دادن به نقشه، متوجه ضعفهای دیگ شدند. آنها توانستند حملاتشان را با حمله ناگهانی پیروان آسمان و زمین هماهنگ کنند و تمرکزشان را بر روی آسیب رساندن به آن شیء بگذارند.
تهذیبگر ناخواسته با چشمانش گروه را دنبال کرد و دوباره به نوآ نگاه کرد. لبخند وسیعاش روی صورتش مانده بود، اما چیزی در هاله کلی اش تغییر کرده بود. به نظر میرسید که اعتماد به نفسش کمی آسیب دیده بود.
تهذیبگر به تمسخر گفت: «دیگ میتونه برای هزاران سال همچین حملات ضعیفی رو تحمل کنه»
«منم همینطور» نوآ با خشم جواب داد در حالیکه زره شیطانی او را میپوشاند.
«قصدی داری چند هزار سال کیسه بوکس من باشی؟» تهذیبگر خندید و دستش را بالا برد تا تودهای از شعلههای سفید ایجاد کند.
در همین حین، دست آزادش را به داخل آستینش برد تا یک بطری حاوی مایع خطرناک سفید را بردارد. برای این کارش حتی یک لحظه هم تردید نکرد.
-باید چیزی لو بدم؟
نوآ فکر کرد و کمی تردید در ذهنش شکل گرفت.
شافو مشغول نگه داشتن پادشاه الباس و ارواح بود، بنابراین نوآ فقط یک برگ برنده در اختیار داشت. با این حال، او نمیخواست که آسمان و زمین زودتر از موعد از آن باخبر شوند. او ترجیح میداد ضربه نهاییاش را زمانی نشان دهد که بتواند خسارات قابل توجهی به حاکمان بزند.
از سوی دیگر، مرگ نتیجهای بود که باید از آن دوری میکرد. نوآ به اندازه کافی احساس خطر نمیکرد که تمام قدرتش را به کار بگیرد، اما نمیخواست در دام تلههایی بیفتد که کل ماموریت را خراب کند.
همچنین، معطل کردن هم به نفعش نبود، چون ارواح در نهایت گروهش را تحت فشار قرار میدهند. شاه الباس ممکن است بتواند آ...
کتابهای تصادفی

