تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1914
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1914. شانس
درک ماهیت خلقت شاه الباس کار سختی نبود. گرد و غبار خواص بیماری را داشت که برای موجوداتی که نفوذ بهشت و زمین را حمل میکردند به کار میرفت. ارشد حتی دفاع دربرابر آن را سخت کرده بود، زیرا گسترش بیماری از قدرت حاکمان استفاده میکرد.
سوسکهای پرنده رده متوسط شاهد بزرگتر شدن رونهای طلایی تیره بودند تا اینکه تمام بدنشان را پر کردند. برخی از آنها موفق به تثبیت بیماری میشدند در حالی که برخی دیگر مستقیماً میمردند.
پس از اینکه چند موجود رده متوسط موفق به تثبیت بیماری شدند، اتفاق عجیبی افتاد. سایه های طلایی کم رنگ با نور سفید تابش شده توسط بدن آنها ترکیب شد و سپس توسط جانور جادویی در همان نزدیکی جذب شد.
آن هاله متفاوت ماهیت نور سفید خالص را تغییر داد و آن را به کپی از خودش تبدیل کرد و سپس بر دیگر جانوران جادویی تأثیر گذاشت. در نقطهای روی بدن موجودات ضعیفتر نیز رونهای طلایی تیرهای ایجاد شد. آن حکاکیها قبل از اینکه انها را به درخشش طلایی کم رنگ تبدیل کند، بدنشان را فرا گرفت.
به نظر میرسید که برخی از سوسکهای بالدار به طور طبیعی پادزهر هایی علیه بیماری ایجاد کردهاند و حتی خود به خود آن را منتشر کردهاند. هاله آلوده دلیلی بود که ماهیت ساختار آنها را تغییر داد و به آنها اجازه داد در مقابل تکنیک وحشتناک پادشاه مقاومت کنند.
سوسکهای بالدار ضعیف و در عین حال ساده بودند. آنها به سختی برای جهش پیدا کردن به انرژی نیاز داشتند تا به نسخهای از خود تبدیل شوند که بتواند در برابر شرایط نامطلوب خاص مقاومت کند.
پادشاه الباس هنگام بررسی موجودات رده متوسط که از این بیماری جان سالم به در برده بودند، خرخر کرد. حملهی او بسیاری از جانوران جادویی را کشته بود، اما آن ارتش هنوز هزاران عضو داشت. او اکنون به چیزی متفاوت نیاز داشت، اما روشهای معمولی او نمیتوانست در برابر آن تودهی عظیم از موجودات رتبه 9 کاری انجام دهد.
کرهی طلایی تیره در طول شیوع بیماری در آسمان باقی مانده بود، اما هنگامی که پادشاه الباس آن را احضار کرد، دوباره در درست پادشاه الباس افتاد. این ماده، سایههای تیره خود را قبل از جدا شدن قطعهی کوچک دیگری از ساختارش از دست داد و به عدسی تبدیل شد که به جلوی چشم راست ارشد پرواز کرد.
در حالی که پادشاه الباس هنوز مشغول استفاده از آیتم خود برای مطالعه ارتش بود، سوسکهای ج...
کتابهای تصادفی

