تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1918
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1918. طاس
قدیس شمشیر نمیتوانست جلوی خودش را بگیرد و سخنان زن در سرش میچرخید. او هرگز شخص متوهمی نبوده، همیشه اشتباهات و نقصهایش را در نظر میگرفت که همه آنها میتوانستند بر باورش تأثیر بگذارند. مسیر شمشیر بسیار طولانی بود و حتی گاهی اوقات بیپایان بهنظر میرسید، اما ارشد به توانایی و فداکاریش اطمینان داشت. او به انتهای آن راه میرسید و تجسم شمشیر نهایی میشد.
رشد نسبتاً آرام او نیز یکی از دلایل اصلی اعتقاد راسخش بود. قدیس شمشیر در مواقعی به کمک نیاز داشت، مخصوصاً در زمان ملاقاتش با نوآ در سرزمینهای جاودانه. با این¬حال، او همیشه موفق شده بود بر تنگناهایش غلبه کند و تمام این دستاوردها توانسته بود او را در لبههای رتبه هشتم قرار دهد. یک قدم دیگر و میتوانست به مرحله بعدی برسد.
قدیس شمشیر تقریباً به این خندید که چگونه اعتقاد راسخش میتواند به راحتی فروبریزد. او موادی را پیدا کرده بود که نمیتوانست آنها را برش دهد، اما این همیشه از اختلاف قدرت ناشی میشد.
ماهیت مواد بر توانایی قدیس شمشیر در بریدن آنها تأثیری نداشت. او میتوانست هر نوع پارچهای را با دانش بیپایانش در هنر شمشیرزنی هدف قرار داده و بِبُرد. حتی وجودی که با معنای واقعی قانونش مقابله میکرد، سرانجام زمانی که او تکنیکی را پیدا کرد که بتواند آنها را سوراخ کند، از بین میرفت. با این¬حال، او هرگز چیزی به این ناامیدکنندگی را تجربه نکرده بود که شامل تفاوت بین سطح تهذیب نباشد.
قدیس شمشیر نگذاشت شکافهایی که در وجودش پدید آمده بود او را له کنند. غرایزش به او میگفت که تلاشهایش بیمعنی بوده، اما او آنها را نادیده گرفت. تیغه اثیریش را بالا برد و هنرهای شمشیرزنیش را به ترتیب به کار برد. فرقی نمیکرد که این روند هزارهها طول بکشد یا دورهها؛ تا زمانی که یکی از تکنیکهایش کوچکترین اثربخشی را نشان دهد به حمله ادامه میداد.
زن قبل از اینکه نور نقره¬ای او را فرابگیرد سرش را تکان داد. شکافها به سرعت در آن انرژی باز شدند، اما حملات بیشتری بر او وارد شد و اندازه ناحیه تحت¬تأثیر ضربات قدیس شمشیر را افزایش داد.
ارشد نه صحبت میکرد و نه نفس میکشید. قدیس شمشیر به حالت روانی که معمولاً در طول آموزش از آن استفاده میکرد، بازگشته بود؛ او به یک تکه گوشت انساننما تبدیل شده بود که تنها هدفش اجرای تمام تکنیکهای موجود درون حوزه ذهنیاش بود.
زن حرکت نکرد، برشها به او آسیبی نمیرساند و قدیس شمشیر میتوانست آن را احساس کند. به دلیل حملات قدرتمند بیشمار...
کتابهای تصادفی

