تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1933
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 1933: سکوت
نوآ احساس میکرد در اوج قدرتش قرار دارد. برشها و سوراخهایی که بدن او را میشکافتند و باعث خونریزیاش میشدند، به سختی احساس میشدند. ذهنش سرد بود، حتی اگر افکار ویرانگر و خشمی سوزان در درونش شعلهور بودند.
استخوانهای بیارزش حریف نمیتوانستند در برابر حملات او تاب بیاورند. در سوی دیگر میدان، زره شمشیری تهذیبکننده اسکلتی سوراخ و فرسوده شده بود و دیگر توان مقابله با هجومهای سهمگین نوآ را نداشت. حملات تهذیبکننده نیز نمیتوانستند آسیب کافی وارد کنند، زیرا نیروی ویرانگری نوآ همچون سپری دفاعی عمل میکرد که در برابر تواناییهایی که او به بررسیشان ادامه میداد، بسیار مؤثر بود.
گویی قوانین رابرت، پس از آنکه جنبههایش در جاهطلبی نوآ جریان یافت، به کمال رسیده بودند. هر یک از ویژگیهای آن قوانین، در ترکیب با قدرت جسمانی غیرقابل توقف، ذهنی که برای یافتن نقصها ساخته شده بود، و معنایی حقیقی که توانایی تقویت همه چیز را داشت، به مسیر حقیقی خود دست یافته بودند. نوآ عملاً در عرض چند دقیقه دگرگون شده بود و مبارز نمیتوانست در برابر حملات بیوقفهاش کاری جز حیرت انجام دهد.
بااینحال، صدای خشن تهذیبکننده هنوز در میدان طنینانداز بود: «تو دیگه چی هستی؟ چطور میتونی منو سوراخ کنی؟»
نوآ میتوانست برای او توضیح دهد که چگونه ذهنش با مطالعه موجودیت یک ارشد، توانایی خورندگیاش را افزایش داده است. حتی میتوانست به او بگوید که این ویژگیها تنها به انگل و هاله نابودی که اطرافش میچرخید محدود نمیشود. اما چنین توضیحاتی برای حریفی که در حال نابودی بود، کاملاً بیفایده به نظر میرسید.
با یک حرکت ساده دست، برشی از ریشهای به شکل شمشیر که در دست نوآ بود، رها شد؛ برشی که تمامی ویژگیهای گوناگونش را در خود داشت و ذهن حریف را بیش از پیش بیثبات میکرد.
طمع و گرسنگی نهفته در آن برش باعث شد زمین شکاف بردارد و انرژی آن به درون حمله جاری شود تا اندازه و قدرتش افزایش یابد. این جنبهها حتی از بخشهای خاصی از نیروهای نابودی و آفرینش نوآ بهره میبردند تا تأثیرات خطرناکتر و مؤثرتری ایجاد کنند، بدون اینکه ساختار حمله دچار بیثباتی شود.
این برش به وضوح قدرتی بیحدوحصر را منتشر میکرد؛ قدرتی که قادر بود در بافت فضا و زمان نیز نفوذ کند. تهذیبکننده که شاهد نزدیک شدن برش بود، گویی در جای خود میخکوب شده بود. تلاش میکرد تا حرکت کند، اما به نظر میرسید که سرنوشت، برخورد این حمله را برای او مقدر کرده بود.
ردهایی از دود تی...
کتابهای تصادفی

