تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1959
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1959 - 1959. پتانسیل
«از جایی که تو نشستی خیلی راحت میشه به ناعادلانه بودن سیستم اعتراض کرد.» تهذیبگر پیر شکایت کرد. «چطور میتونی تهذیبگرای بیشماری رو که موجودات قویتر از اونا باهاشون مثل آشغالِ بیخاصیت رفتار میکنن رو توجیه کنی؟ چطور میتونی از اونا بخوای چنین ناعدالتی رو قبول کنن، وقتی دنیا برای تو تاج و تخت میسازه؟»
شیطان آسمانی از جام به ظاهر بیانتهایش جرعه جرعه مینوشید. لبخندش حتی برای یک لحظه از روی صورتش پاک نمیشد، زیرا رشتههایی از انرژی قرمز خونی به سوی ذهنش جاری میشد و به او در مورد موضوعاتی که میتوانست از آنها برای استدلالش استفاده کند، آگاهی میداد.
«آسمون و زمین، نوآ بالوان رو وارد محیطی کردن تا سرکوبش کنن.» شیطان آسمانی بیان کرد: «یکم فکر کن. اون یکی از نقصهای سیستم نیست که عدالت و انصافی که ازش حرف میزنی سعی داشت نادیدهاش بگیره؟»
«تو نمیدونی داری دربارهی چی حرف میزنی.» تهذیبگر پیر خرخر کرد.
«شاه الباس چیزی بیشتر از یک تهذیبگر بیش از حد کنجکاو تو دنیای پر از هیولا نبود.» شیطان آسمانی ادامه داد: «الان بهش نگاه کن. اون به عنوان یکی از تهدیدهای بالقوه جدید برای سیستم تو نیست؟»
«هر چیزی یه عیبی داره.» تهذیبگر پیر توجیه کرد: «چیزی به اسم کمال تو این دنیا وجود نداره.»
«قدیس شمشیر هزاران ساله که یه هدف غیرممکن رو دنبال کرده.» شیطان آسمانی متوقف نشد: «قاطعیتش این امکان رو بهش داده که تا اوج رتبه هشتم از عیبهای مسیرش چشم پوشی کنه و از خود گذشتگی اون، زخم عمیقی به موجودی وارد کرد که حتی نمیتونه بهش دست بزنه.»
تهذیبگر پیر در آن نقطه سکوت کرد. او نمیتوانست در برابر آن سخن استدلالی بیاورد. حتی آسمان و زمین هم نمیتوانستند پیش بینی کنند که مسیر شمشیر، قدیس شمشیر را به عنوان یکی از آواتارهایشان انتخاب کند.
«تو داری میگی ما یه سیستم تقریبا کامل داریم، اما من خطاهای بیشماری رو میبینم که با مجموعهای از مجازاتها سعی در کنترلشون شده.» شیطان آسمانی در حالی که به طرف مقابلش اشاره میکرد توضیح داد: «مگه خوده تو هم قبل از اینکه وجودت رو تقدیم کنی مثل اونا نبودی؟ ممکنه حتی قبل از پیوستن به حاکم تفکرات درستی داشته باشی، اما قدرتت ثابت میکنه که تو یه مقطعی خودخواهی رو تو خودت قبول کردی.»
«اون موقع من هیچ چیز در مورد جهان نمیدونستم!» تهذیبگر پیر خاطرنشان کرد.
«ول من بهت میگم که از همون اول همه چیز و میدونستی.» شیطان آسمانی خندید. «خودخواهی تو سف...
کتابهای تصادفی

