تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1960
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1960 - 1960. تلاش
در ابتدا، پادشاه الباس معتقد بود که اشتباه شنیده. البته، او واقعاً فکر نمیکرد که گوشهایش میتوانند او را فریب دهند، اما سپر اطراف هوشیاریاش میتواند نادرست عمل کند و کلماتی را که به افکارش میرسید تغییر دهد.
برسی دوم نشان داد که سپرش بر سخنان زن تأثیری نداشته است. زن واقعاً نامی را بیان کرده بود که پادشاه الباس آشکارا در طول اقامتش در سرزمینهای فانی شنیده بود. او از حماقتش شرمنده میشد اگر از ارشدی که عنوان بهترین استاد حکاکی جهان را داشت، خبر نداشت.
هنوز شک و تردیدهایی در ذهنش بود. سرزمینهای فانی عظیم بود و زمینهای فانی بیشماری به آسمان متصل بودند. ارشدهای مختلف، در صورت داشتن قوانین مشابه میتوانند عناوین یکسانی را کسب کنند.
زن در حالی که گوشههای دهانش به سمت بالا خم میشد ساکت ماند. به نظر میرسید میداند در ذهن پادشاه الباس چه میگذرد. میتوانست حس کنجکاوی او را ببیند که تلاش میکند بر اعمالش مسلط شود.
«همینه.» زن در نهایت فاش کرد. «کاملاً تصادفیه که همین سرزمینهای فانی، دو تا از بااستعدادترین استادان حکاکی رو که جهان تا حالا به خودش دیده به دنیا بیارن.»
«یا شایدم از روی عمد اتفاق افتاده.» پادشاه الباس افزود و لبخند بر روی چهرهی زن با شنیدن آن سخنان بزرگتر شد.
«تو سیستم رو بهتر از همراهات درک میکنی.» زن تعریف کرد. «حتی نوآ بالوان هم نمیتونه با شهود قویش توضیحات کاملی بده، اما تو با اون فرق داری.»
«من بهترینم.» شاه الباس اعلام کرد.
«میتونستی باشی.» زن در حالی که دستش را به سمت آسمان گرفته بود، اصلاح کرد. «آسمون و زمین میتونستن روشهای حکاکیای رو بهت یاد بدن که دنیا فکر میکرد در طول دورانها گم شده. تکبر و کنجکاوی واقعی تو میتونست علم حکاکی رو از معمار آسمانی هم جلوتر ببره. میتونستی بهش برسی، اما تصمیم گرفتی وجودتو با افکار سرکش آلوده کنی.»
«من راهی رو پیدا کردم که حتی آسمون و زمین هم از نزدیک شدن بهش میترسن.» پادشاه الباس به تمسخر گفت: «نمیتونی با دروغهات منو فریب بدی.»
«دروغ نمیگم.» زن در حالی که بازوی خود را پایین میآورد، نیشخندی زد تا به هاله طلایی که هوشیاری پادشاه الباس را پوشانده بود اشاره کند. «سپرت واکنشی نشون نداد، درسته؟ من سعی نمیکنم تو رو فریب بدم. م...
کتابهای تصادفی

