تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1969
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1969 - 1969. مقایسه
معمار آسمانی هیولایی بود که روشهای حکاکی بیشماری را مطالعه کرده بود و هر مادهای را که آسمان و زمین ارائه میکرد میشناخت. به دلیل ارشدیتش وجودی منحصربهفرد در سیستم حاکم بود، بنابراین سخنان پادشاه الباس او را غافلگیر نکرد.
معمار آسمانی میتوانست فوراً چهار نوع انرژی را با انواع مختلف موجودات مقایسه کند. او حتی میتوانست یک اصل نامعلوم بسازد، اما احساس میکرد که چیزی درست نیست.
«میبینم که چطور جانوران جادویی رو به انرژی اولیه و تهذیبگران رو به «نفس» وصل میکنی.» معمار آسمانی از طریق عروسک گفت، «بقیه جایگاه هارو میخوای چطوری پر کنی؟ فکر میکنی دورگهها کنار انرژیهای بالاتر در نظریهات قرار دارن؟».
«فکر نمیکنم چیزی تا این حد اشتباه باشه.» پادشاه الباس سرش را تکان داد زیرا ناامیدی در صدایش رخنه کرد. «بیشتر جانوران جادویی در همان سطح انرژی اولیه هستن، اما بعضیاشون میتونن فراتر برن. من در واقع یکی رو می شناسم که در این مقایسه میتونم در کنار انرژی بالاتر بذارمش. »
پادشاه الباس می خواست همان تقسیم بندی انواع انرژی را برای موجودات به کار ببرد. اولی به دنیای واقعی مربوط میشد، همان سفری که به شکست اولیه آسمان و زمین منجر شده بود. در عوض، دومی میخواست بر قوانینی تمرکز کند که وجودها برای رسیدن به رتبه نهم و بالاتر باید پیشرفت و پرورش میدادند.
دو مسیر وجود داشت، بنابراین باید تقسیم بندیهای مشابهی هم داشته باشند. مسیر جهان انرژی اولیه، «نفس»، انرژی بالاتر و انرژی نهایی را به عنوان نیروی خود داشت، اما هیچ برچسبی برای قوانین وجود نداشت. تهذیبگران و دورگهها بهطور کلی آنها را بر اساس وسعتشان طبقهبندی میکردند، اما این توصیف دقیقی از قدرت ذاتیشان نبود. آن برچسب به سختی میتوانست تواناییشان را توضیح دهد.
پادشاه الباس معتقد بود که تفاوتهای مشابهی در بین قوانین وجود دارد، اما آنها به نوع موجود زنده بستگی ندارند. یک جانور جادویی میتواند با نقطه ضعیفتر در مسیر جهان، یعنی انرژی اولیه، مطابقت داشته باشد، یا روی دومی، یعنی انرژی بالاتر قرار بگیرد.
«چطور میتونی حتی ازهم جداشون کنی؟» معمار آسمانی پرسید. «تو من رو اشتباه میدونی، اما ارزیابیهای تو اساساً شخصی هستن. تو نمیتونی طوری رفتار کنی که انگار تنها قاضی این طبقه بندی هستی.»
«تو ازم خواستی توضیح بدم.» پادشاه الباس در حالی که پوزخند متکبرانه اش ر...
کتابهای تصادفی

