تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1972
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1972 : دانش
ویلفرد و استیون قبلاً در مورد وضعیت خود صحبت کرده بودند. سفرهای طولانی و جلسات تمرینی متعدد، به آنها زمان داده بود تا شرایطشان را بررسی کنند، و نتایجی که به آن رسیدند کاملاً واضح بود. آنها از نظر قدرت محض، پتانسیل، و غریزهی جنگی، نسبت به همراهانشان در سطح پایینتری قرار داشتند.
پذیرفتن این واقعیت، برای آنها چندان سخت نبود. هر دوی این ارشدها، بارها شاهد بودند که چگونه همراهانشان به دستاوردهای غیرممکن رسیدهاند. هرچند دنیا بارها تلاش کرده بود تا آنها را سرکوب کند، اما همراهانشان همیشه موفق شده بودند تا از دل این مبارزات، منافع و پیروزیهایی کسب کنند.
نوا، پادشاه الباس، الکساندر و شیطان آسمانی، واقعاً هیولاهای مسیر تهذیب بودند. آنها به دنبال مجازاتها میرفتند تا بیشترین بهره را از آنها ببرند. آنها میخواستند که آسمان و زمین، نقصهای قوانینشان را آشکار کنند تا بتوانند از محدودیتهای غیرممکنی که برای خودشان تعیین کرده بودند فراتر بروند.
ویلفرد و استیون نیز تلاش میکردند همان مسیر را دنبال کنند، و در برخی موارد نیز موفق شده بودند. با این حال، در نهایت از همراهانشان عقب افتاده بودند و همین موضوع بهتنهایی پتانسیل ضعیفتر آنها را آشکار میکرد و به آنها، بصیرتی در مورد مشکلی متفاوتی میداد.
پتانسیل بخش مهمی از مسیر تهذیب بود، اما هرکسی میتوانست آن را بهبود ببخشد. این موضوع برای موجودیتهایی که در کنار نوا قدم برمیداشتند، حتی بیشتر صدق میکرد. جاهطلبی نوا نیروی محرکه شگفتانگیزی بود که همرزمانش را قادر میساخت، تا از محدودیتهای قوانین خود چشمپوشی کنند.
ویلفرد و استیون نمیتوانستند از کمبود پتانسیل خود به عنوان توجیهی برای ضعفشان استفاده کنند، چرا که حضور در کنار نوا، به آنها فرصت بهبود این ویژگی را میداد. مشکلشان باید از جای دیگری ناشی میشد و تنها متغیر باقیمانده برای بررسی ذهنیت آنها بود.
استیون همیشه میدانست که ذهنیتش در سطح همراهانش نیست، و این طرز فکر مضحک به نظر می رسید، چون قانون او عزم را بیان میکرد. او حتی پیش از ملاقات با نوا و دیگران، فکر میکرد که یکی از باارادهترین تهذیبگران در تمام سطوح بالاتر است. به هر حال، او یکی از رهبران گروههایی بود، که علیه آسمان و زمین مبارزه میکردند.
در مقابل، ویلفرد همیشه باور داشت که ذهنیتش مشکلی ندارد. او هرگز خود را باهوشترین فرد گروهش یا بهترین از نظر استعدادهای ذاتی نمیدانست، اما همیشه مصمم بود. ویلفرد هیچگاه از تلاش کردن دست نکشید و هرگز تردیدی به خود راه نداده بود و این برایش کافی بود، حداقل تا این لحظه.
تأیید ضعفشان منجر به یک نتیجه سا...
کتابهای تصادفی
