تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1979
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۹۷۹: سهمها
نوآ تجربه زیادی با همراه خونی داشت، پادشاه الباس نیز در طول زندگیاش عروسکهای بیشماری ساخته بود، و سازنده بزرگ نیز خالق کارگاه بود. برای همین، آن سه ارشد به اندازه کافی اطلاعات داشتند که بتوانند سریعا متوجه شوند که اکنون بدون شک در مقابل یک موجود زنده ایستادهاند، که تنها منتظر سوخت است که مراکز قدرتش را پر کند.
تقریبا واضح بود که هدف خلق چنین عروسکی چیست. آسمان و زمین تعداد بیشماری قانون و مرید داشتند، اما همزمان با نزدیک شدن به پایان مسیر خود، دشمنانشان نیز مرتبا بیشتر و بیشتر میشدند. حکام نیز سرشان بسیار شلوغ بود و مشغول، و این دو دلیل باعث شده بود که عنان تسلطشان بر دشمنان دیگر کمکم از دستشان در برود. به همین علت، ارتقا و تقویت ارتششان به آنها فرصتی میداد که هم بتوانند به خدمت دشمنانشان برسند، و هم تمرکزشان بر آن چیزی که برای اجرای رسالتشان ضروری میدانستند را از دست ندهند.
آسمان و زمین برای تکمیل مسیرشان میبایست که اژدهاها را شکست میدادند، اما مشکل آنها تنها این نبود! هیولاهای داخل آسمان، شهر نارنجیای که توسط نسخه قبلیشان اداره میشد، و بدتر از همه نوآی سرپیچ و گروه سمجش! اینها همه دشمنانی بودند که مقابله با آنها نیازمند تمام حواس و تمرکز حکام بود، و آنها در حال حاضر توان چنین کاری را نداشتند. اما برای حل این بحران چاره بکری اندیشیدند! اگر حکام میتوانستند از هر چه که دارند استفاده کنند، مثلا حتی پای مریدان منسوخ شده خود را نیز دوباره وسط بیاورند و آنها را بهروزرسانی کنند و ارتقا دهند، آن وقت همه چیز به نفعشان تغییر میکرد! آن عروسک برای همین آنجا بود!
شیطان آسمانی دستانش را بالا برد، و انرژی سرخخونی در کف دستش جمع شد. او آماده بود که آن عروسک را با تنها یک ضربه از بین ببرد، اما با این حال دست نگه داشت، و در حالی که چشمانش را بین نوآ، پادشاه الباس، و سازنده بزرگ میچرخاند جلوی خود را گرفت. چرا که حس کرده بود که برای حل کردن بحران فعلیشان، یعنی عروسک طویل خفته، احتمالا به چیزی بیشتر از صرفا زور و نیروی وحشیانه نیاز خواهد داشت.
نوآ نهایتا و بدون آنکه نگاه تیز خود را از آن بدن خالی بردارد زمزمه کرد: «من فکر نمیکنم بتونیم جلوی اینو بگیریم...»
سازنده بزرگ گفت: «طرح اولیه اینجا رو آماده کردم. احتمالا منطقههای طوفانی و آسمون همین الانشم پر از مکانایی مثل اینجا باشه.»
پادشاه الباس هم وارد بحث شد و حدس زد: «احتمالا واسه اینکه بتونن همه چیو تثبیت و بینقص کنن یکم زمان لازم دارن.»
نوآ سرش را در تایید آن دو تکان داد و پاسخ داد: «این عروسک الان کاملا آمادست که انرژی و یه قانون دریافت کنه و راه بیفته! آسمون و زمین احتمالا در تلاشن که خلاهای انصافشون رو شناسایی کنن، تا ارتش جدیدشون رو بدون هیچ تلفات و آسیب جدی فعال کنن! واسه همین این حدس که یه بعد جداگانه تو مناطق طوفانی ساخته باشن میتونه کاملا درست باشه، چرا که اونجا نیازی نیست که الزاما به مزیتهای مختص به آسمون پایبند باشن و دستشون واسه عمل بازه، و بعد جداگانه دیگه میتونه کاملا به نفعشون کار کنه...»
پادشاه الباس از نوآ پرسید: «به نظرت گذر از سطح قدیس شمشیر خود به خود یکم وقت واسمون خریده بود؟»
نوآ پاسخ داد: «احتمالا، ولی اصن آیا اهمیتی داره؟ این پروژه کوفتی حکام همین الانشم تکمیل شدست! آسمون و زمین به زودی یه سری نسخه برتر از تهذیبگرا رو خواهند داشت، و قطعا اونا رو میفرستن سراغمون که به خدمتمون برسن!»
ویلفرد که تا آن لحظه ساکت بود نیز به حرف آمد و گفت: «اما هنوز بهنظر نمیاد که فعال باشه، فکر نکنم که انصاف حکام رو بشه انقدر ساده شکوند! اگه اینجوری بود احتمالا ما همین الانشم هممون مرده بودیم!»
نوآ در حالی که به آن عروسک مردمانند اشاره کرد برای ویلفرد توضیح داد: «آخه میدونی، تو راست میگی، ولی مشکل اینجاست که حکام از راه عادی وارد نشدن، اونا تقلب کردن! آسمون و زمین در واقع یه گونه جدید خلق نکردن، بلکه صرفا اومدن و یه سری دورگههای ضعیفتر از حالت اصلیشون رو ساختن!»
با افشاگری ترسناک نوآ، برای یک ثانیه همه جا را سکوت گرفت، اما دزد ارشد نگذاشت آن خاموشی طولانی شود، و بلافاصله چیزی را به گفتههای نوآ اضافه کرد: «این توضیح میده که اونا چجوری تو...
کتابهای تصادفی
