فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

تولد شمشیر شیطانی

قسمت: 1978

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۱۹۷۸: درخشش

دریاچه سفید در آسمان شناور بود، و در کنارش کوهی بلند قرار داشت، و از قله آن آبشاری زیبا سرازیر بود. آن مکان شگفت‌انگیز توانایی جذب و آزاد کردن قوانین آشفته را داشت، و انرژی‌اش به قدری زیاد بود که نوآ را از خود بی‌خود کند.

سازنده بزرگ، نوآ و پادشاه الباس آن منطقه را به‌طور کامل و با دقت هر‌چه تمام بررسی کردند، و نتیجه بررسی‌شان این بود که بله! آن دریاچه صرفا یک دریاچه معمولی نبود، و به عنوان یک ساختار دفاعی عمل می‌کرد، انگار که بخواهد از چیزی محافظت کند. به‌نظر می‌رسید که یک بعد جداگانه زیر آب درخشانش پنهان است، و ارشدها پس از کشف این موضوع بلافاصله آب‌ها را از سر راه حذف کردند، تا ببیند حکام در آن‌جا چه چیزی قایم کرده‌اند.

دریاچه هم بسیار وسیع بود و هم انرژی حیرت‌انگیزی داشت، اما این دو ویژگی در برابر ارشد‌های قدرتمند خیلی به کار نیامدند، و دریاچه تنها توانست چند ثانیه در مقابل‌شان دوام آورد. البته خیلی هم جای تعجب نداشت، چرا که آن دریاچه با پنج موجودیت در رتبه نهم، با نوآی افسانه‌ای، و همچنین پادشاه الباس استاد طرف بود، مشخص بود که شانسی برای مقاومت نداشت! آن‌ ارشد‌ها توانستند انرژی دریاچه را در کسری از ثانیه غارت کنند، طوری‌که پس از تمام شدن کارشان، حتی کوه کنارش نیز فرو ریخت.

نوآ سهم خود از انرژی دریاچه را دریافت کرد، آن انرژی او را کمی رشد داد، اما طبق معمول ابدا قادر نبود که کفاف نیازهای اساسی‌اش را بدهد، و او در بهترین حالت می‌توانست به عنوان یک وعده غذای خوب از آن یاد کند، تازه نه یک وعده‌ کامل، بلکه وعده‌ای که پس از تقسیم با یارانش گیرش آمده بود! و خب، این اصلا کافی نبود. البته نوآ دیگر به این وضع عادت داشت، طوری که حتی پس از دریافت آن و رشد ناچیزش، حتی زحمت ناامیدی به خودش را نداد.

پس از حذف دریاچه، به همراه کوه و آبشارش، دنیا کاملا خالی و یک‌پارچه به‌نظر می‌رسید. سفیدی به همراه فضای ثابت سراسر چشمان اعضای گروه را در برگرفت، و هیچ اثری از گذرگاه‌هایی که به بعد جداگانه منتهی بشوند نبود. چقدر عجیب!

پادشاه الباس با دیدن آن‌ صحنه گفت: «وایستین من الان درستش می‌کنم!»

نوری طلایی رنگ از وجود پادشاه الباس بیرون زد و به جهان نفود کرد. نوآ نمی‌توانست درک کند که آن ارشد دقیقا چه کار می‌کند، با این حال قادر بود تغییرات روی بافت فضا را بررسی کند، تا کار پادشاه الباس را مطالعه کند و تا حدودی ازش سر در بیاورد.

دنیای خطوط در چشمان نوآ ظاهر شدند، و به او اجازه دادند که ببیند پادشاه الباس چه کار دارد می‌کند، آن ارشد باعث لرزش آرایه‌هایی می‌شد که قوانین فضا را به تصویر می‌کشیدند؛ آن‌هم نه برای یک لحظه، بلکه به‌طور پیوسته و بی‌پایان!ْ در واقع پادشاه الباس بر پایداری آن منطقه در سطح بسیار عمیقی تاثیر‌ می‌گذاشت.

نوآ نیز تصمیم گرفت به پادشاه الباس ملحق شود، و با گسترش دنیای تاریکش به انرژی متراکم او پیوست، بدون آن‌که ذره‌ای از انرژی پادشاه الباس را کم کند. و در همین حال گفت: «بذار کمکت کنم!»

انرژی نهایی و طلایی رنگ پادشاه الباس و انرژی بالاتر نوآ برای به لرزه درآوردن جهان با یکدیگر همکاری کردند. مدتی طول کشید و در نهایت، گذرگاهی کوچک و درخشان روی بافت فضا ظاهر‌ شد و شروع گسترش یافت. تا این‌جا کار خیلی خوب پیش رفته بود، اما از آن‌جایی که عجله کار شیطان است، شیطان آسمانی نیز وقتی دید که فرآیند آن دو چقدر طولانی شده است پوزخندی زد، و کار‌شان از این‌جا خراب شد، او بدون آن‌که کسی ازش بخواهد خود را قاطی پردازش کرد.

شیطان ‌آسمانی دستش را تکان داد، و سپس سیلابی از انرژی سرخ‌خونی از بین طوفان‌های بالای سر ارشد‌ها بیرون ریخت. آن رودخانه خونین‌رنگ تمام سفیدی را به خود آلوده کرد، سپس به سراغ گذرگاهی رفت که نوآ و پادشاه ...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب تولد شمشیر شیطانی را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی