تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1981
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
1981 - جدایی
جدایی ارتش قدرتمند به مأموریت خطرناک پایان داد و باعث شد ارشدان به وضعیتشان توجه کنند. نوآ و دیگران در محیط بایری که درست پایین پای آنها قرار داشت، گرد هم آمدند و دایرهوار نشستند تا از شراب شیطان آسمانی لذت ببرند و آخرین لحظاتشان را با هم سپری کنند.
کلمات بهسرعت ردوبدل نشدند. هفت ارشد ترجیح دادند کمی استراحت کنند قبل از آنکه درباره موضوعاتی صحبت کنند که همه مدتها پیش بهخاطر رفتار بقیه پیشبینی کرده بودند.
استیون، ویلفرد و شیطان آسمانی به رتبه نهم رسیده بودند. اکنون باید روی تقویت جهانهای خود و عادت به قدرتهای جدیدشان تمرکز میکردند. حضور در یک گروه فقط سرعت رشدشان را کند میکرد، بهخصوص که تأثیرات همراهانشان در طول سفر فشاری زیادی برایشان وارد میکرد و مانعشان میشد.
دزد ارشد و سازنده بزرگ نیز در موقعیتی مشابه قرار داشتند. آنها به طور اتفاقی با گروه نوآ ملاقات کرده بودند درحالیکه مشغول خنثیسازی نقشههای آسمان و زمین بودند. آنها مأموریتی داشتند که تنها قدرت شخصیشان را در بر نمیگرفت، و این مسیر آنها را ناگزیر از نوآ و دیگران جدا میکرد.
گروه مجبور بود از هم جدا شود و فقط پادشاه الباس و نوآ را با هم بگذارند. این اتفاق معمولاً باید مایه خوشحالی میبود، چون نشانه پیشرفتهای ارشدان بود، اما این بار چیزی متفاوت بود. پادشاه الباس از نوآ درخواست مهمی کرده بود، و این موضوع ذهن این دو را بسیار درگیر کرده بود.
هدف بعدی آسمان بود. نوآ و پادشاه الباس قرار نبود فوراً به آنجا بروند، اما هر دو میدانستند که حتی چند هزار سال هم برای آمادهسازیشان برای این مأموریت کافی نیست. آنها میتوانستند قدرتشان را افزایش دهند و مهارتهای جنگی خیرهکنندهای به دست آورند، اما همه اینها در برابر قدرتی که ممکن بود در لایه سفید نهفته باشد، ناچیز بود.
نوآ هنوز برنامهریزی برای آن مأموریت را آغاز نکرده بود، اما اوضاع بهویژه باتوجهبه اینکه گروهش فاقد ارشد رتبه ۹ بود، بسیار دشوار به نظر میرسید. نایت یک دارایی ارزشمند بود و نوآ برنامه داشت دیگر همراهانش را هم به رتبه نهم برساند، اما حتی این نیز ممکن بود برای مقابله باقدرت آسمان کافی نباشد.
«بهتره همین حالا بریم.» وقتی سکوت آزاردهنده شد سازنده بزرگ گفت. «ملاقات باهاتون همه چیز رو جالب کرد، اما ما باید به یک برنامه دقیق پایبند باشیم. حس میکنم یه اتفاق مهم دیگه داره تو اون سمت میفته.»
سازنده بزرگ بل...
کتابهای تصادفی

