تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 2037
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 2037 : سرنوشت
اسنور تکامل یافته و حملات جدیدی را پس از موفقیت به دست آورده بود، اما پرهایش همچنان قویترین دارایی او بود. ساختارش نیز، پس از دستیابی جهان تاریک به شکل برتر مادهی تاریک، بهبود یافته بود. بنابراین قدرت موجود در آن سلاحهای غولپیکر غیرقابل درک شده بود.
اسنور بیانگر مخرب بودن دنیای تاریک بود و پرهای آن میتوانست آن قدرت عظیم را در یک حمله تخلیه کند. دینیا و دیگران فقط زمان داشتند تا قبل از اینکه طعمه جریانهای خشمگین ناشی از این توانایی شوند، همه چیزهایی را که برای محافظت از جهان خود داشتند، به کار بگیرند.
پرها، ویرانی خالصی به راه انداختند که به یک طوفان مناسب تبدیل شد. هر کاری که ارشدان انجام دادند نتوانست به آن رویداد پایان دهد. اسنور میتوانست فاجعهای شدید در آسمان ایجاد کند، که آسمان و زمین پس از بیدار شدن هم حتی قدرت کافی برای متوقف کردن آن را نداشته باشند. همه چیز به سادگی، پس از لمس توسط جریانهای خشمگینی که در میدان جنگ به گسترش خود ادامه میدادند، شکست.
سزار تنها نیرویی بود که میتوانست طعمهی توانایی ذاتی اسنور نشود. او عقب نشینی کرد و آن ویرانی را که در میان آسمان گسترش مییافت تماشا کرد ، اما وقتی متوجه شد که نوآ چه میکند، چشمانش سوسو زدند. حتی پوزخندی شاد روی صورتش ظاهر شد و تایید کرد که همه چیز طبق نقشه اش پیش میرود.
تهذیبگران داخل طوفان، نتوانستند کار زیادی انجام دهند. انرژی آنها به محض اینکه قصد خروج از پیکرشان را داشت، از بین رفت، بنابراین خود را فقط به تواناییهای دفاعی محدود کردند. سه کارشناس بهبود یافتهی دیگر نیز در آن محیط جان باختند، اما بقیه توانستند زنده بمانند، حتی با اینکه در این فرآیند صدمات شدیدی متحمل شدند.
مدتی طول کشید، اما طوفانها در نهایت پراکنده شدند و اجازه دادند سفیدی دوباره منطقه را روشن کند. هنگامی که نور بر چهره آنها تابید، دینیا و دیگران اجازه ندادند که گاردشان پایین بیاید. آنها خود را برای درگیریای قریب الوقوع آماده کردند، اما فقط یک سری از پیکرهای شیطانی را دیدند که آماده حمله به جلو هستند. دنیای تاریک ناپدید شده بود، و همین امر برای مخالفان آنها نیز صدق میکرد.
دینیا هنگامیکه متوجه شد چه اتفاقی افتاده است فریاد زد: «سزار!»
سزار در مقابل خشم آشکار همراهش نیشخندی زد: «چیه؟»
دینیا شکایت کرد: «چرا اجازه دادی فرار کنه؟».
سزار پرسید: «اجازه دادم؟ اون تنهایی فرار کرد، با استفاده از همون قدرتی که همه ...
کتابهای تصادفی

