سیستم خوناشامی من
قسمت: 21
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
سیستم خونآشامی من
چپتر 21: من هیولا هستم
با اینکه کوئین نمیدانست چه اتفاقی افتاده بود، تنها با نگاهکردن به چهره پیتر میتوانست بگوید قضیه جدی است. کوئین سپس به پشت سرش نگاه کرد و دید لایلا هنوز خواب است.
برای کوئین مهم بود که وقتی لایلا بیدار میشود آنجا باشد. باید او را قانع میکرد راز او را به هیچکس نگوید، اما در حال حاضر به نظر میرسید وردن در دردسر باشد.
کوئین به حادثه سالن غذاخوری فکر کرد. زمانی که کوئین در دردسر قرار داشت، وردن به کمک او آمده بود.
با اینکه کار زیادی از کوئین برای کمککردن بر نمیآمد، اگر سعی نمیکرد نمیتوانست مطمئن باشد.
چهجور فردی بود اگر نمیتوانست حالا به وردن کمک کند؟
کوئین گفت: «خیلی خب، زودباش، بیا عجله کنیم.»
هر دو با عجله در راهرو دویدند تا بالاخره به تالار اجتماعات رسیدند. آنجا یک سالن بزرگ و خالی با کف مرمری بود که یک صحنه جلوی آن قرار داشت. تاکنون از آنجا استفاده نشده بود، اما محلی بود که در صورت برگزاری جلسه، از دانشآموزها خواسته میشد به آنجا بیایند.
وقتی هر دو وارد سالن اجتماعات شدند، چندین دانشآموز درمورد هیاهو همهمه میکردند.
«دیدی چه اتفاقی افتاد؟»
«آره، اون یارو یه هیولاست، چطور تونست همچین کاری انجام بده؟»
«خوشبختانه دانشآموزهای سال دومی اینجا بودن تا جلوش رو بگیرن.»
سالن اجتماعات کاملا داغون شده بود. حفره و خرابی روی بخشهایی از دیوار و زمین بهوجود آمده بود. علائم سوختگی و دیگر چیزها هم آنجا بودند و حتی خون نیز دیده میشد؛ چیزی که کوئین از لحظه ورود به سالن میتوانست احساسش کند.
کوئین پرسید: «چه اتفاقی افتاده؟ وردن کجاست؟»
مشخصا، نبردی در گرفته بود و کوئین میترسید بدترین اتفاق ممکن افتا...
کتابهای تصادفی
