سیستم خوناشامی من
قسمت: 34
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
سیستم خونآشامی من
چپتر34: لو رفتن در حین ارتکاب جرم
لایلا که پشت به در خوابگاه درحال تقلاکردن بود، بهسختی میتوانست نفس بکشد. وردن با ساعد خود نیروی زیادی به گردن او وارد میکرد و صورتش تنها چند اینچ با او فاصله داشت.
لایلا موفق شد با تقلا صحبت کند: «مشکل... تو چیه؟»
پیتر بهآرامی گفت: «هی وردن، فکر کنم داری بهش آسیب میرسونی.»
وردن ناگهان فشار به گلوی او را بیشتر کرد و لایلا با تمام توان خود تقلا میکرد تا به هوا برسد و اگر بهزودی کاری انجام نمیداد، نگران بود که شاید از هوش برود.
وردن گفت: «کوچولو ازت خوشش نمیاد و اون یکی گفت دخالت نکنم، ولی درنهایت همیشه من هستم که باید ترتیب همه چیز رو بدم.»
چهره لایلا شروع به قرمزشدن کرد، رگهای گردنش باد کردند و درحالیکه برای نفسکشیدن تقلا میکرد، احساس میشد که هر لحظه ممکن بود منفجر شوند.
پیتر داد زد: «هی! جدا داری زیادهروی میکنی وردن!»
وردن درحالیکه چرخید تا به پیتر نگاه کند داد زد: «خفه شو. اسم من هم وردن نیست!!»
در این لحظه، فشار روی گلوی لایلا کمتر شد و متوجه فرصت پیشآمده شد. او دست در تیردانی که به کمرش وصل بود کرد و یک تیر بیرون کشید و سپس آن را در بخش بالایی ران وردن فرو کرد.
«آخ!» وردن از درد فریاد زد و لایلا را رها کرد.
لایلا سپس با توانایی تلکنسیس خود تیری دیگر بیرون آورد و آن را جلوی صورت وردن شناور کرد.
لایلا گفت: «حتی فکرشم نکن از جات تکون بخوری، روانی! قسم میخورم اگه جم بخوری، برای فروکردن این تیر توی سرت تردید نمیکنم.»
پیتر با دیدن وضعیتی که جلوی روی او درحال وقوع بود وحشت کرد. امکان نداشت بتواند میان آن دو قرار بگیرد. او خیلی از اینکه زخمی شود میترسید.
«حتی نمیدونم چرا کوئین ازم خواست حواسم بهت باشه. اگه از من بپرسی، اون بدون آدمی مثل تو اوضاعش بهتره.»
وردن با لحنی آرام گفت: «صبر کن، کوئین واقعا همچین حرفی زد؟ ببین، بابت اتفاقی که افتاد متاسفم ولی فقط میخوام بدونم چه اتفاقی برای کوئین افتاده.»
ابروهای وردن در حین گفتن این کلمات کمی پرید. شخصیت او چرخشی ۱۸۰درجهای پیدا کرده بود و لایلا نمیدانست باید چه برداشتی از آن داشته باشد...
کتابهای تصادفی

