سیستم خوناشامی من
قسمت: 37
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
سیستم خونآشامی من
چپتر37: متاسفم
وقتی کوئین به اتاق خوابگاه خود بازگشت، در کمال تعجب متوجه شد که نه پیتر و نه وردن آنجا نبودند.
تقریبا نزدیک ساعت خاموشیه، نمیدونم این وقت شب دارن چیکار میکنن؟
حیف شد، چراکه کوئین میخواست از پیتر یا وردن بپرسد بین آنها و لایلا چه اتفاقی افتاده است، اما دیروقت بود و کوئین انرژی کمی داشت. او تصمیم گرفت زودتر از بقیه بخوابد.
و بهمحض اینکه بدنش با تخت برخورد کرد، درجا خوابش برد. او حتی لباسهایش را بیرون نیاورد و مثل یک پیرمرد مست روی تخت دراز کشید.
چند لحظه بعد، پیتر اولین کسی بود که به اتاق خوابگاه برگشت.
او بهآرامی وارد اتاق شد و حتی متوجه نشد که کوئین بازگشته. او بهآرامی به سمت تخت خود حرکت کرد و لحاف را روی سر خود کشید و بهآرامی لرزید.
خیلی زود بعد از آن، وردن از راه رسید. او میتوانست گلوله جمعشده زیر لحاف روی تخت پیتر را ببیند، سپس متوجه شد کوئین خوابیده است.
وردن با دیدن چهره آرام کوئین لبخند زد. وردن با خودش زمزمه کرد: «انگار حالت خوبه، متاسفم.»
هرکدام با مشکلات خودشان دستوپنجه نرم میکردند، درحالیکه هیچکدام از مشکلات دیگری خبر نداشت. با ذهنهایی مشغول و بدون اینکه کسی را داشته باشند تا با او درددل کنند، مجبور بودند آن شب را با شیاطین خود به خواب بروند.
پس از بیدارشدن، پیام صبحگاهی همیشگی به کوئین خوشامد گفت.
[ماموریت روزانه کامل شد: به مدت هشت ساعت از نور مستقیم خورشید دور بمانید.]
[تجربه: 135/400]
کوئین از رشد قدرتش راضی بود، اما نمیتوانست همین را درمورد سطح خود بگوید. او اکنون تنها سطح 3 بود و دو مهارت برای استفاده داشت. برعکس تواناییهای دیگر که به فرد توانایی کنترل چیزی را میداد، مهارتهای کوئین از نوع عملگرا بودند. اگر کوئین میخواست در جایگاهی برابر با کاربران سطحبالا قرار بگیرد، به مهارتهای بیشتری نیاز داشت.
پس از مبارزه دیروز با لوپ، کوئین متوجه شده بود که به چند چیز نیاز دارد. اول، این بود که در مبارزهکردن بهتر شود. با اینکه مهارتهایش تا اینجا برای شکستدادن سطحپایینها مناسب بود...
کتابهای تصادفی


