سیستم خوناشامی من
قسمت: 38
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
سیستم خونآشامی من
چپتر 38: پسر دیوانه
در ابتدا، لوپ با شنیدن کلماتی که از دهان کوئین خارج شد گیج شد. دو احتمال وجود داشت که چرا اینگونه رفتار میکرد: یا کوئین تظاهر میکرد چیزی نمیداند یا وقتی برندون به بیمارستان رسیده بود هنوز زنده بود که یعنی کوئین هنوز فکر میکرد برندون زنده است.
لوپ توضیح داد: «ببین، قول میدم رازت پیش من بمونه. میدونم بهخاطر اتفاقی که توی تالار اسلحه افتاد به فی حمله کردی، حتما خودت بودی. دیگه کی ممکنه به فی حمله کنه و دستکش هم داشته باشه؟ و بعد از شکستدادن من هم تصمیم گرفتی بری سراغ برندون. ببین، من فقط میخوام به زندگی عادیم توی مدرسه ادامه بدم، دنبال دردسر نیستم. نمیدونم چرا خودت رو پشت سطح قدرت یک مخفی کردی، ولی خواهش میکنم، من نمیخوام درگیر بشم و قول میدم سر راهت قرار نگیرم.»
کوئین همه تلاش خود را میکرد تا اطلاعاتی که به او گفته شده بود را تحلیل کند. در حال حاضر یک دانشآموز کشته شده بود. او نمیدانست درصورت مرگ یک دانشآموز چه پروسه یا مجازاتی در انتظار فرد خاطی بود و در عین حال، دلش نمیخواست این را بفهمد.
اگر بقیه درمورد حمله به فی و برندون مطلع میشدند، طبیعتا فرض میکردند کوئین به دنبال انتقام از آنها بوده. هرچند یک چیز آنها را به شَک میانداخت؛ این واقعیت که او تنها یک دانشآموز سطح 1 بود.
در حال حاضر تنها لوپ راز او را میدانست، پس تعجبی نداشت که از او وحشت داشت. با تمام این اطلاعات، برای فعلا کوئین احساس کرد بهتر است به نقشبازیکردن ادامه دهد.
کوئین گفت: «لازم نیست نگران باشی. همونطور که گفتی، تو فقط میخواستی از دوستت محافظت کنی و حین کلاس مبارزه کاری برای آسیبرسوندن به من انجام ندادی. تا ...