فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 41

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

سیستم خون‌آشامی من

چپتر 41: کار تو بود؟

یک میلیون فکر شروع به چرخیدن در ذهن کوئین کرد. آنها درمورد توانایی او فهمیده بودند؟ می‌خواستند او را مجبور کنند تسلیم شود و آن را تحویلشان دهد؟ یا لوپ به آنها گفته بود که قتل برندون کار او بوده و آنها می‌خواستند به‌خاطر این مجازاتش کنند؟

با اینکه کوئین تمام تلاش خود را می‌کرد تا آرام بماند، این‌کار تقریبا غیرممکن بود. وقتی روی صندلی نشست، می‌توانست احساس کند که قلبش چنان تند می‌تپد که انگار می‌خواهد از قفسه سینه‌اش فرار کند.

لئو گفت: «پسر، آروم باش. فکر کنم حتی بقیه هم می‌تونن صدای ضربان قلبت رو بشنون.»

ژنرال گفت: «حالا قبل از اینکه شروع کنیم، می‌خوام از چند چیز مطلع باشی. یه دانش‌آموز به نام برندون ریچاردسن اخیرا از دنیا رفته. معلم تو ما رو مطلع کرده که اون و یک دانش‌آموز دیگه به نام فی لان حین کلاس مبارزه دیروز بهت حمله کردن. حالا نه‌تنها یکی از دانش‌آموزها مرده، بلکه فی هم دیشب راهی بیمارستان شده.»

پس درنهایت این به مرگ برندون مربوط می‌شد.

«ما درحال حاضر هیچ سرنخی نداریم که چه اتفاقی برای برندون افتاده، پس درنهایت به سمت تو کشیده شدیم. با اینکه باورش سخته که کسی بدون توانایی مثل تو بتونه همچین کاری انجام بده، اما همیشه راهی وجود داره. زنی که روبه‌روی تو نشسته توانایی این رو داره که بفهمه کسی حقیقت رو میگه یا نه. حالا لطفا به سوالاتش جواب بده.»

زن گفت: «چیزی نیست، فقط می‌خوام دستت رو روی دست من بذاری.»

وقتی کوئین دست خود را روی دست او گذاشت، در سرتاسر بدنش احساس آرامش کرد.

[یک توانایی شناسایی شد]

[عدم توانایی در دفع توانایی کاربر]

او پرسید: «حالا بهم بگو، تو دیشب برندون ریچاردسن رو کشتی؟»

احساس آرامش‌بخش به کوئین اجازه داد طبیعی پاسخ دهد...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی