سیستم خوناشامی من
قسمت: 49
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
سیستم خونآشامی من
چپتر 49: هرگز خیانت نکن
پس از حادثه سالدومیها، کوئین متوجه شد که گرچه نسبت به گذشته خیلی قدرتمندتر شده بود، اما هنوز افراد دیگری بودند که او برای مبارزه با آنها به اندازه کافی قدرتمند نبود. با اینکه مونو در بین سالدومیها قدرتمند بود، اما حتی به قله زنجیره غذایی نزدیک هم نبود.
سطحبالایی و حتی اصیلهای زیادی وجود داشتند که قدرتشان قابل اندازهگیری نبود و حتی در میان دانشآموزان سال اول هم افراد قدرتمندی وجود داشتند که شامل دوست خوبش وردن و ارین نیز میشد.
اگر کوئین میخواست به سطح آنها برسد، باید قویتر میشد. سادهترین راه برای قویترشدن، مصرف هرچه بیشتر انواع مختلف خون بود، اما در این بین یک مشکل اساسی وجود داشت: پس از مرگ برندون و حادثه سالدومیها، مسائل امنیتی در اطراف آکادمی شدیدتر از همیشه شده بود. سربازان بیشتری برای گشتزنی قرار داده شده بودند و به نظر میرسید که آنها همه را زیر نظر داشتند.
در حال حاضر، تنش در مدرسه بالا بود و بهترین کار این بود که او جلبتوجه نکند. بنابراین گزینه دیگر، تقویت مهارتهای مبارزهای بود.
کوئین هنوز دو مهارت را یاد نگرفته بود، اما فقط یادگیری آنها کافی نبود. پس از تماشای وردن، متوجه شد که لازم است نحوه استفاده از آنها را نیز بیاموزد، بنابراین به تجربه احتیاج داشت.
وردن پرسید: «هی، من میخوام برای گرفتن یکسری چیزها به شهر برم، میخوای باهام بیای؟»
کوئین مدتی درنگ کرد. در اصل او قصد داشت به دیدن لایلا برود تا ضربه چکشی را تمرین کند، اما در عین حال، اخیرا استراحت زیادی نکرده بود.
کوئین در مدرسه قبلی خود دوستی پیدا نکرده بود و همیشه تنها بود، اما حالا این فرصت را داشت تا بیرون برود و خوش بگذراند.
یک روز که به جایی بر نمیخوره، نه؟ کوئین جواب داد: «آره، حتما میام.»
وردن پرسید: «تو چی پیتر؟»
پیتر مدتی از آن دو نفر اجتناب...
کتابهای تصادفی


