فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 109

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

قسمت ۱۰۹: لوگان تعمیرکار

دقیقا جلوی در ورودی مدرسه اتفاق غیرمنتظره‌ای افتاده بود. لایلا به سختی ایستاده بود چون به تازگی کلمات خاصی رو از دهن وردن شنیده بود

لایلا گفت: «قبل هر چیزی باید ازت بخوام کمی عقب بری. و لطفا من رو لمس نکنی.»

راتن گفت: «دارم بهت می‌گم که بیا همین الان این عوضی رو بکشیم.»

وردن گفت: «ببین من سعی می‌کنم منطقی برخورد کنم. زود باش دختر، کوئین گفت می‌تونی بهم کمک کنی.»

هربار که وردن رو می‌دید، یاد زمانی که داشت توسط اون خفه می‌شد، می‌افتاد. این حس بدی بود و هر سری که بهش نزدیک می‌شد بیشتر می‌شد و بدنش می‌لرزید. می‌تونست شرط ببنده که اگه ارین کنارش نبود، به محض دیدنش شروع به دویدن می‌کرد.

اما باید یک چیز رو اعتراف می‌کرد. وردن به هر دلیل دیوانه‌واری که داشت، به‌نظر می‌رسید که واقعا به کوئین اهمیت می‌داد.

هر دوتای اون‌ها به زودی با پورتال منتقل می‌شن. مهم‌ترین بخش ماجرا این بود که اونا تلاش خودشون رو کردن تا بتونن شرایط رو بهتر کنن.

لایلا نفس عمیقی کشید و تسلیم شد.

«خب، چی شده؟!»

«راستش، به پیتر مربوطه، کوئین می‌گفت تو و پیتر، وقتی ما تو یه سیاره دیگه بودیم با هم صحبت کردید. چیزی دست‌گیرت شد؟»

لایلا گفت: «نه چیزی دست‌گیرم نشد، یا بهتره بگم چیزی نتونستیم بفهمیم. به‌نظر می‌رسید اون از چیزی می‌ترسه. حتی وقتی ارین تهدیدش کرد هم چیزی نگفت. به این معنیه که هرچیزی که ازش می‌ترسه قوی‌تر از ارینه.»

«خب، فکر کنم در حال حاظر چیزی نمی‌تونیم از پیتر به‌دست بیاریم، اون ضعیف‌تر و شکسته‌تر از هر زمان دیگه‌ایه. شاید تنها چیزی که داره الان، آخرین قطرات امیده. من امیدوارم بودم با طرد کردنش به سمت کسی که بهش دستور می‌ده بره.»

لایلا گفت: «صبر کن، چی!»

«منطور تو اینه که اون رو عمدا بیرون می‌کنی. منم می‌دونم که باید تنبیه بشه، اما فکر نمی‌کنی این زیاده‌رویه.»

وردن جواب داد: «زیاده‌روی؟ تو حتی نمی‌دونی اونجا چه اتفاقایی افتاده. تا حالا نزدیک بوده توسط یه جونور خونخوار، در حالی که توی مکانی پر از هیولا رها شده بودی کشته بشی؟«

«جانوران خونخوار!؟ کوئین هم واقعا...» لایلا قبل تموم شدن جمله خودش سکوت کرد. برگشت و به ارین در کنارش نگاه کرد. اون‌قدری مشغول حرف زدن شده بود که به کل حضور ارین رو فراموش کرده بود. نگاه هر دوشون به سمت ارین رفت، اون خم شده بود و مسیر حرکت مورچه‌ها رو نگاه می‌کرد.

به نظر می‌رسید اصلا علاقه‌ای به مکالمه اون دو نفر نداشت.

«به هر حال، اگه نمی‌تونی چیزی از پیتر بفهم...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی