سیستم خوناشامی من
قسمت: 115
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر ۱۱۵: منطقهی قرمز
بعد از جابهجا کردن ۱۵ کریستالی که جمع کرده بودن به علاوهی کریستالی که کوئین به دست آورده بود، تصمیم گرفتند به پناهگاه برگردن. ولی برخلاف بقیه کوئین تصمیم گرفت کریستالی که به دست آورده بود، پیش خودش تو سیستم نگه داره.
تمام کریستالهایی که به پایگاه نظامی تحویل داده میشدن به عنوان امتیاز تیم محسوب میشن. ولی ارتش ده درصد چیزی که بهش تحویل میدادن رو برمیداشت. از این جهت کوئین تصمیم گرفت اون کریستال رو تو سیستم خودش نگه داره، جایی که مشخص نباشه و توسط بقیه فروخته نشه.
همونطور که دِل بهشون گفته بود. خورشید هنوز با قدرت میدرخشید. و به نظر نمیرسید به این زودیها غروب کنه. به هر جهت اونا میدونستن که ۶ ساعت بیرون بودن.
سفر به پناهگاه و آماده شدن قبلش زمان زیادی برده بود و حالا با توجه به کارهایی که بعدش انجام دادن، اونا خیلی خسته بودن.
مستقیماً به سمت پایگاه نظامی که دقیقا مرکز پناهگاه قرار داشت، حرکت کردن. این ساختمان به شکل مربع بود و چندین بخش مختلف با امکانات زیادی داشت، اما برای هفته بعد درست جلوی ساختمان، فقط یه غرفه کوچک برای دانش اموزها وجود داشت.
تو غرفه یه سرباز سابقه دار، تنها ایستاده بود. پشت سرباز یه صفحه نمایش دیجیتالی بزرگ قرار داشت. اونها کریستالهایی رو که جمع آوری کرده بودن به مرد تحویل دادن و بعد از شمارششون، دو تا از عدد از کریستالها را برداشت و بقیه رر بهشون برگردوند.
صفحه دیجیتالی پشت سرش به روز شد. اسم لایلا دیده میشد و عدد ۱۵ دقیقا کنار آن قرار گرفته بود. بین همه اعداد روی صفحه، اسم لایلا درست وسط قرار گرفت. نزدیک بالای صفحه اعداد بزرگتر قرار داشت و نزدیک به پایین صفحه اعداد کوچکتر.
بعضی از گروه ها هنوز هیچ کریستالی تحویل نداده بودن و نمره گروهشون ۰ بود.
لایلا با اشاره به صفحه گفت: «هی، اونو دیدی؟» نزدیک به بالای صفحه، گروهی توانسته بود...
کتابهای تصادفی
