سیستم خوناشامی من
قسمت: 116
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر ۱۱۶ «از طرف چهار بزرگ»
سفر به منطقه قرمز بیشتر از منطقهی سبز روی نقشه طول کشید. فاصلهی این منطقه از پناهگاه بیشتر بود، اما منطقه ای که روی نقشه قرمز رنگ بود هم منطقهی بزرگ و گسترده ای محسوب میشد.
مسیر رفت 2 ساعت طول میکشید، و همین مقدار باید زمان برای برگشتن صرف میشد. با زمانی که برای شکار صرف میشد، یعنی باید یه چیزی حدود 6 ساعت زمان برای به دست آوردن کریستال صرف میکردن.
تواناییهای اونها نامحدود نبود. بالاخره، بدن از سلولهای سلولهای جهشیافته استفاده میکنه و زمانی برای استراحت کردن و تامین دوبارهی انرژی از دست رفته، نیاز داشتند.
صبح، وقتی از پناهگاه خارج میشدن، به نظر میرسید که گروه اونها تنها افرادی نبودن که به منطقه قرمز میرفتن.در مجموع چهار گروه دیگه هم به اون سمت میرفتن.
ارین در حالی که به گروه جلوتر از خودشون زل زده بود گفت: «اینا حریفهای اصلی ما هستن.»
لایلا پرسید: «کدوم یکی؟»
«اون پسر مو قرمز رو میبینی، این ویژگی خانوادهی رد شیلده. اونا یه خانوادهی اصیلن و همه افرادش جادوی خودشون رو از بچگی یاد میگیرن و مهات آتیش رو به دست مییارن.»
«منظورت اینه که اون یکی از چهار خانوادهی بزرگه. من تا حالا نمیدونستم که تو مدرسهی ما همچین کسی وجود داره.»
«هر چند اون نقش خاصی تو خانواده نداره ولی هنوز یکی از چهار خانوادهی بزرگه و عددهای دیروز روی تابلو این رو به خوبی نشون میدن.»
«مهارت اتیش، ها؟»
وردن کمی به دانش آموز مو قرمز نگاه کرد و سعی کرد به این فکر کنه که این مهارت چی میتونه باشه.
اما کسی که توجه کوئین رو به خودش جلب کرده بود، دانش آموز آتیشی نبود، توجه اون روی لوگان بود، که توی یکی از گروه هایی که به سمت منطقهی قرمز میرفتن قرار داشت.
بقیه هم تیمیهای لوگان از روی شن ها، مثل بقیهها گروهها رد میشدن ولی لوگان روی یه وسیلهی عجیب و غریب نشسته بود.
به نظر میرسید یه صندلی متحرک باشه.اون...
کتابهای تصادفی


