سیستم خوناشامی من
قسمت: 117
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر ۱۱۷ «کاربر آتش جدید»
بعد از دیدن مبارزه بقیهی گروهها با مارمولک بالدار تصمیم گرفتند که خودشان هم شروع کنند. وردن و گروهش تصمیم گرفتند استراتژی مشابهی رو انجام بدند. لایلا به عنوان اولین نفر به صخره نزدیک شد و تیری رو به سمت پای یکی از مارمولکها پرتاب کرد.
لایلا با استفاده از مهارتش تیر رو بیرون آورد و مثل مگس دور سر مارمولک چرخوند. مارمولک خیلی آسون طبق خواسته اش حرکت کرد و حالا نوبت ارین و وردن بود که دست به کار بشن.
رگه هایی از یخ روی زمین به وجود اومد و در آخر جونور چهار پا رو بین یخ، زندانی کرد. بعد از محدود شدن حرکات مارمولک و به حصار در اوردنش، نوبت وردن بود که کاری انجام بده. وردن تیرهای کوچیکی از یخ تو دستش درست کرد و به سمت مارمولک پرتاب کرد.
با وجود بسته بودن ماهای مارمولک، هنوز بازوهاش آزاد بودند و میتونست بال هاشو تکون بده. در مقابل هر کدوم از حملههای وردن بالهاشو بالا میآورد و مثل یه لاک دفاعی دورش سپر میکرد.
«پسرهی احمقِ نادون.»
راتن گفت: «تو با دیدن مبارزهی بقیه ندیدی که این روش کار نمیکنه؟»
وردن در حالی که هنوز مشغول پرتاب کردن تیرهای یخی بود، فریاد زد: «یا خفه شو یا کمک کن!»
وردن میدونست که بالاخره اون جونور قراره خسته بشه و اینطور نیست که حملههای اون بینتیجه باشن. اما ادامه دادن این کار تا زمانی که مارمولک خسته بشه، خیلی خسته کننده بود.
قبل از اینکه وردن متوجه بشه، ارین، در حالی که شمشیر بلندی در دستش بود، تو هوا پرید. وقتی به سمت پایین حرکت کرد، بال مارمولک رو از سمت بالا به پایین برید. یه زخم بزرگ روی بال جونور ایجاد شد و خون سیاه شروع به بیرون ریختن کرد. چند ثانیه بعد، بال زخمی مارمولک شروع به یخ زدن کرد، تا اینکه بال چپ جونور کاملا منجمد شد.
حالا یه بال مارمولک یخ زده بود و از جلوی بدنش کنار رفته بود، بلاخره وردن میتونست ...
کتابهای تصادفی

