سیستم خوناشامی من
قسمت: 121
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر ۱۲۱ «آدم ساده لوح»
برگ و گروهش کریستالهایی رو که به دست آورده بودن تو یه کیسه تحویل دادن. حالا لبخند بزرگی روی صورت وردن نشسته بود. درست قبل از اینکه از کوئین جدا بشه، کوئین ازش خواسته بود تا اونجا که ممکنه کریستال مارمولک بالدار جمع کنه و گفت به دلایلی بهشون نیاز داره.
و در حال حاضر، در کل 39 کریستال مارمولک بالدار تو کیف بود. بعد از صحبت کردن با برگ، وردن بالاخره پیش ارین و لایلا برگشت.
لیپی در حالی که از وردن دور میشد گفت: «هی کاپتان، میخوای اونو همین طوری ولش کنی بره؟»
برگ گفت: «مشکلی نیست.»
«ما بازم میتونیم کریستالهای بیشتری بدست بیاریم، به زودی رتبه اول مون رو پس میگیریم. اما مهم تر اینه که روابط و جونمون رو حفظ کنیم. این مهمترین چیزه.»
وقتی لایلا توی کیف رو نگاه کرد، به چشماش نمیتونست اعتماد کنه.
لایلا گفت: «چطوری؟ من نمی فهمم.»
«فعلا نگران این موضوع نباش، من فکر میکنم بهتره که برگردیم عقب و این کریستالها رو تحویل بدیم تا امتیاز مون رو حساب کنن در ضمن من کمی نگران پیترم.»
لایلا پرسید: «اما این کریستالها به دردمون میخورن؟ اکثر شون قبلاً شمارش شدن.»
هر کریستال الگوی منحصر به فردی برای خودش داشت. هر کریستال منحصر به فرد بود، مثل اثر انگشت انسان. وقتی که کرستالها شمارش میشن، اونا رو تو دستگاهی قرار میدن که کد خاصی رو به هر کریستال اختصاص میده. بعد از اون، این کدهای منحصر به فرد به صفحه امتیازات تیمها اضافه میشن.
بعد از شمارش بلورها، دانش آموزها میتونن هر کاری میخوان با کریستالها انجام بدن. اونا رو برای اعتبار بفروشن، به تجهیزات جانوری تبدیل کنن یا حتی اونا رو معامله کنن. تنها کاری که ...
کتابهای تصادفی


