فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 122

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

چپتر ۱۲۲ «فرود اضطراری»

چند ثانیه بعد از اینکه پیتر صدای پا از توی ساختمون شنید، ورود افراد رو به داخل ساختمون حس کرد ولی دیگه دیر شده بود و راهی برای فرار نداشت. اون ساختمون فقط یه اتاق کوچیک بود که تنها یه ورودی داشت و حالا دو نفر جلوی ورودی ایستاده و راه خروج رو کاملا مسدود کرده بودن. پیتر تو دام افتاده بود.

بن گفت: «بیا کار رو برای همگی‌مون ساده‌ و راحت‌تر کنیم.»

«تنها چیزی که ما می‌خوایم کریستال‌های همراهته. اونا رو بده ما کاریت نداریم.»

پیتر سراسیمه خودشو به کیف رسوند و بدون توجه به زمین افتادنش، کیف رو پشت سرش قائم کرد.

«واقعا؟!» بن با دیدن اوضاع ادامه داد: «ببین، ما می‌تونیم این موضوع رو خیلی ساده حل کنیم یا کار رو سختش کنیم. من واقعاً مثل اون دیونه‌هایی که دوست دارن بقیه رو اذیت کنن نیستم، تنها چیزی که من می‌خوام یه امتیاز خوب تو آزمونه.»

به محض جلو رفتن بن، پیتر سنگی رو به سمت صورت بن گرفت و با استفاده از مهارتش انتهای اون رو نوک تیز کرد.

پیتر گفت: «لطفا ... لطفا دست از سر من بردارید. من نمی‌تونم اینا رو بهتون بدم. اگه کریستال‌ها رو بردارید اونا حتی بیشتر از قبل از من متنفر میشن.»

اشک‌های پیتر به وضوح روی صورتش به رقص در اومده بودند و به سمت زمین حرکت می‌کردند.

«اونا همین حالاشم از من متنفرن، من نمی‌تونم بیشتر از این از خودم متنفرشون کنم.»

پیتر شروع به گریه کرد.

پیتر محکم ایستاد و اجازه نداد که اونا به سمت کیف حرکت کنن. بن که دستشو زیر چونه اش زده بود، با اشاره به پیتر گفت: «اسمت پیتر بود، درسته؟»

چهره ی پیتر با شنیدن اسمش به یکباره تغییر کرد.

«میدونی چرا من اسمتو بلدم؟ ما جزو ارتش هستیم. در واقع، دوک کسی بود که تمام اطلاعاتت رو به ما داد. من بهت قول می‌دم که اگه این کریستال‌ها ر...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی