سیستم خوناشامی من
قسمت: 131
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 131 بهترین ضد حمله
سایه سیاه شروع به احاطه همه آنها کرد. به آرامی گروه را در بر گرفت تا سرانجام، کل منطقه اطراف آنها پر از سایههای بنفش شد.
لایلا گفت: «لعنت بهش! ما هممون قراره بمیریم.»
اما سپس ارین متوجه شد که دالکی نیز با گیجی به سایهها نگاه میکند، گویی چیزی برایش ناشناخته است.
«نگاه کنید، به نظر میرسه دالکی هم مثل ما گیج شده! احتمالا به همین دلیله که به ما حمله نمیکنه.»
برای کسی غیرعادی نبود که از ناشناختهها بترسد و در حال حاضر، دالکی چیزی را میدید که تا به حال ندیده بود. به حالت دراز کشیده قرار گرفت و برای هر آنچه در آینده اتفاق میافتاد آماده شد.
حسش میگفت چیزی درمیان سایهها با آنهاست، چیزی غیر از چهار نفر روبرویش. سپس از پشت یک شکل پنجهای از خطوط قرمز به سمت دالکی پرواز کرد. چرخید و قدرتی که در حمله بود را حس کرد، هر دو بازوی خود را برای محافظت از خود بالا آورد و آنها را درست جلوی صورت خود قرار داد.
خطوط قدرت به او برخورد کرد، اما این حمله خسارت چندانی وارد نکرد، در همان لحظه که میخواست به بالا نگاه کند، چهار حمله دیگر مشابه همان حمله صورت گرفت. به سرعت دستان خود را بالا گرفت، برای جلوگیری از حملات به پوست سخت خود تکیه میکرد.
اگرچه این حملات به دالکی آسیبی نرساند، اما برای اولین بار در مدت زمان طولانی، با یک حمله از موقعیت خود عقب رانده شد.
وقتی دستانش را پایین اورد، از این که یک دانشآموز دیگر را روبروی خودش دید تعجب کرد. او گفت: «اوه، پس تو بودی؟»
این یک دالکی جوان بود که در سفر خود فقط با چند انسان بالغ ملاقات کرده بود، اما حتی یک نفر هم برای او مشکلی ایجاد نکرده بود و حتی نتوانسته بودند با قویترین حملات خود او را مجبور به عقبنشینی کنند، همین را میتوان برای هر جانوری که به دالکی حمله کرده بود گفت.
اما در این سیاره کوچک امن، با مرد جوانی روبرو شده بود که این کار را انجام داده بود.
به محض اینکه کوئین اولین حمله خود را آزاد کرد، روپوش سایهاش ناپدید شد و همین باعث شد او برای همه نمایان شود، مشکل این بود که او امتیازات سلولهای جهشیافته کمی داشت. وقتی برای اولین بار از روپوش سایه استفاده کرد، 90 داشت، در زمان رسیدن، فقط 80 امتیاز سلولهای جهشیافته باقی مانده بود.
سپس هنگامی که او مهارت خلأ سایه را فعال کرد، به این معنی بود که تنها 30 تا از امتیازات سلولهای جهشیافته برایش باقی مانده بود و باید از آنها عاقلانه استفاده میکرد.
او همچنین از تجهیزات سایه برای قرار دادن تجهیزات خود روی دست و پای خود استفاده کرده بود.
پیتر فریاد زد: «اون کوئینه؟ این قدرت چیه؟ من نمیفهمم.»
سپس ارین ساعت کوئین را دید، در کمال تعجب شماره 6 را نشان میداد. او فریاد زد: «توانایی اون به امتیازات سلولهای جهشیافته بیشتری از من نیاز داره، این یعنی دایره سایه انجام میده؟ آیا اون تمام این مدت قدرتش رو از ما پنهان کرده بود؟»
لایلا گفت: «حتما دلایل خودشو داشته. اما در حال حاضر، او داره با دشمنی روبرو میشه که فکر میکنم نمیتونه باهاش مقابله کنه.»
لایلا نمید...
کتابهای تصادفی


