سیستم خوناشامی من
قسمت: 176
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 176 نقشه بد فکس
همانطور که سه پسر به دنبال فکس میرفتند، نمیتوانستند فکر کنند که او چه نوع برنامهای دارد. او گفت که همه چیز را از قبل آماده کرده است. کوئین به همه احتمالات فکر میکرد، با توجه به جوان بودن فکس و اینکه سیستم او را نشناخت، واضح بود که ذهن آن دو خونآشام نسلها از هم فاصله داشت.
به این معنا بود که شاید چیزهایی تغییر کرده بودند که حتی سیستم هم از آنها خبر نداشت. شاید در این دوره زمانی توانستهاند جایگزینی برای گوشت انسان بیابند؟ برنامه هر چه که میتوانست باشد بهتر از این بود که به پیتر اجازه دهد در اطراف پرسه بزند و مردم را بکشد.
همانطور که آنها فکس را دنبال کردند، متوجه شدند که او آنها را به خوابگاه دانشجویی هدایت میکند. تا اینکه بالاخره به اتاقی نهچندان دور از اتاقشان رسیدند که در انتهای سالن قرار داشت. این آخرین اتاق بود.
فکس در حالی که در را باز کرد گفت: «امیدوارم گرسنه باشی.»
به محض ورود به اتاق، آرواره هایشان تقریباً روی زمین افتاده بود. کوئین بلافاصله به سالن نگاه کرد تا ببیند آیا قبل از بسته شدن در، کسی آنها را دیده است یا نه.
کوئین پرسید: «معنی این چیه؟!»
هفت دانش آموز مختلف روی زمین بسته شده بودند. هر کدام یک چشم بند دور چشمانشان داشتند و یک تکه پارچه دهانشان را بسته بود. دستها و پاهای آنها با استفاده از همان نخی که برای پیتر استفاده شده و بسته شده بود.
فکس توضیح داد: «این کاریه که یه نفر باید قبل از تبدیل شدن اون به غول انجام میداد. من متوجه شدم که اون یه غول دیوانهست بنابراین برای تکامل نیازی به گوشت انسان زیادی نداره. اون به یه نوع خون دیگه نیاز داره، درست میگم؟ پس اینم تقدیم به شما، من برای هر روز هفته یه فرد متفاوت رو برات آماده کردم که مشکلی نداشته باشی.»
کوئین پس از آن متوجه شد اینطور نیست که سیستم از این روش اطلاعی نداشت، بلکه این واقعیت بود که آنها دو نوع خونآشام متفاوت بودند. سیستم میدانست که کوئین هرگز این گزینه را در نظر نمیگیرد، بنابراین هرگز آن را پیشنهاد نکرد. در مقابل اما فکس بود که با وجود اینکه به انسانها علاقه داشت، آنها را فقط به عنوان یک چیز قابل استفاده میدید.
«الان که چی، یعنی...
کتابهای تصادفی


