سیستم خوناشامی من
قسمت: 177
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 177 مزیت
همه شروع کردند به صحبت کردن در مورد اینکه کدام یک از آنها باید پای او را قطع کنند، اما هیچ یک از آنها نمیخواستند این کار را انجام دهند. ووردن از ابتدا میدانست که درد اینکار تا چه حد زیاد است و استدلال میکرد که او قبلاً وظیفه خود را انجام داده، در حالی که کوئین کسی بود که پای وردن را قطع کرده بود. در پایان، تصمیم متفقالقول همه این بود که پیتر باید این کار را انجام دهد.
او قدرتی مشابه کوئین داشت، بنابراین باید میتوانست آن را تمیز انجام دهد. پیتر ساطور را از روی پیشخوان آشپزخانه برداشت و به سمت دختر رفت و ووردن و کوئین او را روی زمین نگه داشتند.
این بار برای اینکه مثل دفعه قبل خراب نشود چند حوله هم زیر پایش گذاشته بودند تا راحتتر کار کنند.
آن دو مجبور شدند او را پایین نگه دارند، حتی اگر دهانش از قبل بسته شده روی چشمهای او چشمبند بود، اما او تمام مکالمهای که بین افراد حاضر در اتاق جریان داشت را شنیده بود. در ابتدا فکر میکرد که این یک شوخی بیمارگونه است و دارد توسط دوستانش بازی داده میشود، اما به محض اینکه شنید آنها عمدی و بیشتر در مورد این موضوع صحبت میکنند، آرام آرام متوجه شد که این موضوع در حال تبدیل شدن به واقعیت است. اینکه نمیتوانست چیزی ببیند او را دیوانه میکرد. آنها ممکن بود هر کاری را با او انجام دهند.
وقتی پیتر روی پایش زانو زد، دستانش میلرزیدند. کوئین و وردن قوی بودند، بنابراین حرکات او بسیار کم شده بود اما این مانع از دیدن اشکهایی که درست زیر چشمبند روی صورتش میریختند نمیدش.
ووردن گفت: «بیا پیتر! تو به اندازه کافی خوشحالی که این لعنتی رو قراره بخوری، اما نمیتونی پاش رو قطع کنی؟»
با این کلمات، پیتر چشمانش را بست و ساطور را به سمت پایین تاب داد، اما در آخرین ثانیه سعی کرد آن را عقب بکشد و همین باعث شد تیغهی ساطور فقط تا نیمه استخوان برسد.
وقتی خون شروع به ریختن روی پای او کرد، فریادهای خفهای شنیده شد.
کوئین گفت: «پیتر! تو که بدترش کردی! کوئین به سرعت مشتش را بر بالای ساطور کوبید و آن را فشار داد تا کاملاً پایین برود. وقتی پا جدا شد، سریع آن را داخل یک کیسه پلاستیکی مشکی گذاشت. با استفاده از یکی از حوله ها...
کتابهای تصادفی

