فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 192

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

قسمت 192: یک معلم جدید

داخل اتاق بازی واقعیت مجازی، یکی از درهای دستگاه بازی ناگهان باز شد و مردی با هیکلی تنومند بیرون آمد. گردن او تقریباً به اندازه سر مربع شکلش کلفت بود و بنا به دلایلی موهایش را طوری آراسته بود که شبیه فرم سرش باشد.

با این حال، پس از ترک کردن دستگاه بازی، بعد از فعالیت کافی در طی روز، مشتاق بود تا آماده شود و تمرین را برای رویداد آینده آغاز کند.

نیت با لبخندی بر لب گفت: «هه، یک ماه مونده. واقعا نمی‌دونم تو این یک ماه چقدر می‌تونی قوی‌تر بشی؟»

چند ثانیه بعد صدای خش خش از دستگاه کنار نیت شنیده شد. همانطور که در بسته شده به آرامی و با فشار باز می‌شد و بالا می‌رفت، نیت چهره آشنایی دید که از لابلای دریچه به داخل نگاه می‌کرد.

«هی، اون پسر واقعاً هر بار که تلاش می‌کنه بهتر میشه، اینطور نیست؟» سم در ادامه گفت: «حتی نمی‌دونم می‌تونم اون رو تو یه مبارزه واقعی اونم با سطحی که الان هست شکست بدم یا نه.»

نیت جواب داد: «نباید اینطوری خودت رو دست کم بگیری. یادت باشه، اون فقط یه سال اولیه و دو تا تفاوت اصلی بین سال اول و دوم وجود داره. اولی، تجهیزات ماست.» نیت بعد از گفتن این حرف به شنل سم اشاره کرد.

«و دومی سلاح روح‌مونه. سال اولی‌های زیادی رو نمی‌شناسم که موفق شدن سلاح روح بسازن، و این چیزیه که اونا تو سال دوم یاد می‌گیرن.»

و بعد هر دو به سمت خوابگاه حرکت کردند. خورشید غروب کرده بود و دیر وقت بود، پس زمان آن بود که بخوابند. با این وجود، هر دو از آنچه که به تازگی مشاهده کردند هیجان زده بودند.

سم پرسید: «صبر کن ببینم، حالا که اون سال اوله، واقعا فکر می‌کنی بهش اجازه میدن تو مسابقات شرکت کنه؟»

«مهارت های اون رو دیدی، درسته؟ با سرعتی که داره پیشرفت می‌کنه، حتی طی یک ماه، با سلاح روح یا بدون اون، باید بتونه با ما برابری کنه. و این فکر ترسناکیه، اما باعث می‌شه قلبم شب به شدت تپش داشته باشه.»

سم در حالی که به لبخند وحشتناک روی صورت همراهش نگاه می‌کرد، گفت: «تو آدم عجیبی هستی. خب، در مورد اون حق با توئه. با شهرتی که اون تو بازی پیدا کرده، تعجبی نداره اگه توی مدرسه باهاش مثل یه پادشاه رفتار بشه.»

با این حال، هر دوی آن‌ها از اینکه واقعا چقدر اشتباه می‌کردند، بی‌خبر بودند، چرا که مدرسه هنوز از قدرت واقعی کوئین اطلاعی نداشت، با او مثل یک سطل زباله سطح یک رفتار می‌شد.

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی