سیستم خوناشامی من
قسمت: 193
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت ۱۹۳: ساندویچ من
برای دانشآموزان پایگاه دو، صبح زود بود و اگرچه هنوز وقت صرف صبحانه نرسیده بود. یکی قبل بیدار و آماده بود.
لایلا در حالی که به آرامی نفس میکشید گفت: «خب، فقط باید مطمئن بشم که همه چیز رو دارم.»
پاکت سفیدی در دست داشت. و یک جفت دستکش یکبار مصرف هم پوشیده شده بود. مراحل را چندین بار در سرش تکرار کرد و همه کارهای لازم را انجام داده بود تا نتوان یادداشت را ردیابی کرد.
پاکت را با دست لمس کرد تا مطمئن شود قطعه نانو در داخل قرار دارد. «واقعا اطمینان کامل دارم که میخوام این کارو انجام بدم؟» لایلا در حالی که با خودش صحبت میکرد، گفت: «هر کاری که قراره انجام بدم خلاف قوانینه، و اگه گرفتار بشم، حتی مادرم نمیتونه منو از این دردسر بیرون بکشه.»
در حال حاضر، بیرون از طبقه سوم خوابگاه پسران، که به عنوان منطقه VIP برای دانشجویان پسر نیز شناخته میشد، ایستاده بود. یک قدم به جلو برداشت، سریع برگشت و عقب رفت، و بعد از دو قدم- دوباره ایستاد.
«من باید... اگه اونا نبودن... کوئین و همه اونجا میمردن و اگه من این کار رو نکنم، کی میدونه چه اتفاقی برای کوئین میافته.» به شدت سرش را تکان داد و بعد یک بار دیگر به منطقه VIP بازگشت.
هنگامی که وارد شد، از اینکه سالنها را بررسی کرده است اطمینان حاصل کرد، همچنین اتاقها و مناطق دیگر را بررسی کرد تا ببیند کسی بیرون است یا نه. با اینکه صبح زود بود و اکثر دانش آموزان هنوز بیدار نشده بودند، ولی او باز هم باید مطمئن میشد.
بعد از قرار دادن پاکت سفید روی زمین درست بیرون یکی از درها، به سمت خروجی راهرو درست کنار راه پله عقبی رفت. «الان دیگه راه برگشتی وجود نداره.»
با توانایی خود، پاکت را هل داد طوری که آن طرف در قرار گرفت. و بعد، به سرعت از پلهها پایین رفت و به سمت اتاقش برگشت.
****
تا اینجا، برای همه، یک روز عادی بود. طبق معمول صبحانه خوردند و بعد به کلاس های صبحگاهی خود رفتند. حالا وقت ناهار بود، که معمولاً درست قبل از کلاس های رزمی آماده میشد، و زمانی که وردن، کوئین و پیتر بیرون بودند، ساعت کوئین به صدا درآمد.
*دینگ
کوئین گفت: «پیام صوتی؟»
لوگان گفت...
کتابهای تصادفی


