فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 214

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

قسمت 214: دنیایی جدید

وقتی وردن در مورد توانایی‌هایش به لئو توضیح داد، لئو به روش معمول خودش برای بررسی راست و دروغ بودن حرف‌های وردن تکیه کرد. برای همین هم فوراً و با لبخند جوابش را داد.

البته با تجربیات لئو، او می‌دانست که تماس با فردی که توانایی‌هایش ناشناخته‌ است ایده خوبی نیست. همیشه توانایی‌های خاصی دارای شرایطی بودند که باید قبل از استفاده از آنها رعایت می‌شد. به این شروط «بها» گفته می‌شد.

توانایی‌هایی که برای استفاده بها داشتند، معمولاً قوی‌تر از توانایی‌های معمولی بودند. با این حال فقط تعداد کمی از آن‌ها وجود داشت که عموم مردم می‌توانستند آن‌ها را به‌دست بیاورند. دو نمونه کاربران این دسته توانایی‌ها، وردن و جک ترودریم بودند. وردن برای به‌دست آوردن قدرت دیگران نیاز به تماس مستقیم پوست‌شان داشت و جک هم برای استخراج قدرت‌ها راهی به‌جز استفاده از دهان طرف مقابل نداشت.

توانایی های بهادار بسیار نادر بودند و حتی امروزه نیز نمونه‌های جدیدی از آنها کشف می‌شد. گاهی اوقات خانواده‌ها نوشته‌هایی باستانی را به نسل‌های بعدی خود منتقل می‌کردند که اجدادشان چیزی در مورد آنها نمی‌دانستند اما آن دستورات را از روی سنت اجرا می‌کردند. اما بعد متوجه می‌شدند که در حال تمرین دیدن یک توانایی خاص بودند و دلیل رخ ندادن هیچ اتفاقی، رعایت نکردن بهای آن توانایی‌ست.

وضعیت برای خانواده‌ی ترودریم هم احتمالا به همین منوال بوده، چرا که بدون وجود توانایی‌ها، جک هم هرگز متوجه توانایی خودش نمی‌شد؛ چرا که چیزی برای گرفتن از بقیه وجود نداشت.

وردن یک بار دیگر به دست لئو نگاه کرد و این بار کمی مردد بود.

راتن شکایت‌کنان گفت: «انجامش بده دیگه، باید برای انجام هر کاری یه ساعت این دست اون دست کنی؟»

در حالی که راتن مانند شیطان کوچک روی شانه اش حرف‌های تحریک‌آمیز می‌زد، وردن در نهایت دستش را گرفت.

پس از آن انرژی جدیدی در داخل وردن شروع به جریان پیدا کردن کرد. سلول‌های بدنش در حال تغییر بودند. این قوی‌ترین نیرویی بود که تا به حال احساس کرده و وارد بدنش شده بود. حتی هنگام لمس دست بِرگ که یکی از اعضای چهار بزرگ و یک کاربر سطح هشت بود هم هرگز این سطح از انرژی را تجربه نکرده بود.

پس از چند ثانیه هر دو نفر دست یکدیگر را رها کردند.

لئو پرسید. «خوب؟ چیزی که من میبینم رو میبینی؟»

وردن توانایی لئو را فعال کرد و ناگهان تمام دید او سیاه شد. دیگر نمی‌توانست با استفاده از بینایی معمولی خودش جایی را ببیند. در عوض، دیوارها و کف مانند قاب های سیمی به نظر می‌رسیدند که دائماً در حال حرکت بودند. در دید او به‌نظر می‌رسید زمین و زمان زنده هستند همه چیز نفس می‌کشد.

سپس وقتی به دست خود نگاه کرد، می‌توانست جریان انرژی زرد رنگی را ببیند که از بدن خودش منتشر می‌شد. س...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی