سیستم خوناشامی من
قسمت: 225
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
تواناییهای پشتیبان
با مورد سوال واقع شدن مهارتهایشان، مردد بودند که چه جوابی بدهند. هرچه نباشد، سوال در مورد موضوعات شخصی مسخره محسوب میشد. مثل این میمانست که نقطه ضعف خودت را به شخص دیگری بگویی؛ در عین حال این حق همتیمیات است که مهارتهایت را بشناسد.
با این حال، مشکل اصلی این بود که مدرسه از مهارت کوئین خبر نداشت؛ و تصوّر میشد پیتر هنوز مهارت تکثیرش، آخرین مهارتی که از فرد دیگری کپی کرده بود، را داشته باشد.
کوئین به سرعت جواب داد: «من تواناییای ندارم.» و ساعت مچیاش را برای اثبات این موضوع بودنش بالا برد. سیا به سرعت از او چشمپوشی کرده و به سراغ نفر بعدی رفت.
کوئین مشکلی با این موضوع نداشت؛ زیرا این گردش با گردشهای قبلی بسیار متفاوت بود. در گردش پورتال نارنجی تمام اعضای کلاس با هم حرکت میکردند؛ که یعنی باید مهارتهایش را از کل کلاس مخفی میکرد. یک نفر بیشتر تأثیر خاصی نداشت.
سیا به پیتر نگاه کرد و گفت: «لایلا رو میدونم و خیلیا از مهارت اون پسر خوشگله بعد اتفاقی که با سال دومیا تو سالن اجتماعات افتاد، خبر دارن؛ که یعنی فقط برای تو میمونه.»
پیتر، که از قضا حال خوشی نداشت، نگاه سردی به سیا انداخت. چیزی که اذیتش میکرد رفتار سیا با او نبود؛ بلکه بیاعتناییاش به اربابش، کوئین، بود.
پیتر با بلند کردن مشتش گفت: « اگه خیلی خوشت میآد میتونم نشونت بدم.»
کوئین با عصبانیت گفت: «پیتر!» و پیتر به سرعت مشتش را پایین برد و به کنار اربابش برگشت.
سیا با تعجب پرسید: «یهو دقیقاً چی شد؟» میدانست که حرفهای نیشدارش میتواند حرص مردم را در بیاورد؛ از این رو، معمولاً، حواسش برای فهمیدن حد صبر مردم و زمان دست کشیدنش، جمع بود. با این حال، عصبانیت پیتر برایش غیرمنتظره بود.
وُردن پرسید: «به نظرت بهتر نیست قبل پرسیدن مهارتهامون، بگی خودت چه مهارتی داری؟»
- یکم توضیح دادن مهارتم سخته؛ چرا نشونتون ندم؟
سیاه به اعضای گروه نگاهی انداخت. ابتدا میخواست روی پیتر امتحانش کند؛ اما رفتار اخیرش منصرفش کرد. یکی از اعضای گروه به طور قابلتوجهی ضعیفتر بهنظر میآمد.
با بالا بردن دستش، دودی -که، مانند آسمان، آبی بود- در کف دستانش نمایان شد. شروع به شکل گرفتن کرد؛ اما تهمایهی دودمانند خود را حفظ کرد. پس از مدت کوتاهی، تیغهای در یکی از سرهای میلهی بهو...
کتابهای تصادفی

