سیستم خوناشامی من
قسمت: 276
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر ۲۷۶: ذهن قوی
طبق معمول، ژنرال پال به یکی از ماموریت های خود رفته بود. این بدان معنی بود که سه ژنرال دیگر برای اداره پایگاه نظامی، از جمله آکادمی، در حالی که بقیه دور از آنجا سر میکردند، به حال خود رها شده بودند. در زمان رخ دادن این اتفاق برای لئو و باقی دانشآموزان هم مایک که مسن و با تجربهترین ژنرال پایگاه بود به عنوان ناظر اصلی حضور داشت.
نظارت بر پایگاه و سربازها معمولاً وظیفه ژنرال ارشد بود، اما از آنجایی که او اغلب برای انجام کارهای دیگر در پایگاه حاضر نبود، مایک را مسئول میکردند. این به این معنی بود که دو ژنرال باقی مانده یعنی نیتن و دوک، یکی مدیر سال اولی ها و دیگری مدیر سال دومیهای آکادمی بود.
داخل دفترش، نیتن پاهایش را روی میزش گذاشته بود. این اولین باری بود که بعد از مدتی چنین احساسی داشت. با سفر سال اولیها، در حال حاضر کار زیادی برای او باقی نمانده و برای اولین بار، میتوانست با خیال راحتتری استراحت کند.
نیتن گفت: «کاش هر روز اینقدر وقت آزاد داشتم.» اگرچه او هنوز نگران دانش آموزان بود، اما این واقعیت که لئو در کنار آنهاست، خیال او را کمی راحت میکرد. او یکی از معدود افرادی بود که واقعاً قدرت واقعی لئو را میدانست.
احتمال اینکه دانشآموزان در سیارهای پرخطر باشند نیز کم بود، اما حتی اگر هم بودند، او اطمینان داشت که لئو میتواند به آن رسیدگی کند.
درست در همان لحظه اما صدای تقتق در شنیده شد و نیتن فریاد زد: «بیا تو.»
سرباز به سرعت در را باز کرد و حالتی وحشت زده در تمام صورتش حاضر بود.
«قربان، گروهبان لئو هستن. پیامی برامون ارسال کرده که به زودی برمیگردن.»
نیتن در حالی که از روی صندلی خود پرید گفت: «چی! اما فقط یک روز گذشته.»
مرد قبل از انتقال اطلاعات بعدی آب دهانش را قورت داد. «این همه اش نیست قربان، فکر میکنم بهتره به گزارشی که فرستادن نگاهی بندازید. به نظر میرسه که کل پناهگاه در حال تخلیه شدنه.»
نیتن به سرعت گزارش مفصلی را که فی نوشته شده بود خواند و چشمانش از تعجب گرد شد. اگر آنچه در گزارش قید شده بود حقیقت داشت، او نمیتوانست تصمیمگیری لئو را سرزنش کند.
داخل اتاق پورتال در آکادمی، به دلیل دستور نیتن، چندین کادر پزشکی و پرسنل نظامی در حالت آمادهباش بودند. در اطلاعات قید شده بود که بیشتر دانش آموزان قبلاً در پناهگاه درمان شدهاند، اما این فقط یک اقدام احتیاطی بود.
نیتن نیز با عصبانیت در اتاق ایستاده و اتاق را با قدمهایش متر میکرد تا اینکه بالاخره پورتال شروع به سوسو زدن کرد. اولین کسی که از پورتال عبور کرد لئو بود و در نهایت، همه دانش آموزان از پشت او عبور کردند.
دانشآموزان به گروههای کلاسی خود هدایت شدند، جایی که استادانشان آنها را گرد هم آورده و منتظر دستورالعملهای بیشتر بودند. وقتی تمام افراد از پورتال عبور کرده و فقط یک دانش آموز مانده بود، نیتن دستور داد: «لینک رو قطع کنین.»
دو سرباز بلافاصله به سمت درگاه دویدند و چند ثانیه بعد دو دکمه را در دو طرف درگاه فشار دادند...
برای خواندن نسخهی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید.
درحال حاضر میتوانید کتاب سیستم خوناشامی من را بهصورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید.
بعد از یکماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال میشود.
کتابهای تصادفی


