سیستم خوناشامی من
قسمت: 286
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۲۸۶ اعمال عجیب
دوک اتاق را ترک کرده و نیتن و پیتر را کنار هم گذاشته بود. اگرچه دو ژنرال با هم کنار نمیآمدند، اما میدانستند که هر دو برای یک طرف کار میکنند. دوک از قدرت واقعی نیتن و اینکه چگونه به موقعیت خود در ارتش رسیده غافل نبود. اگر فقط برای کنترل کردن یک دانشآموز بود، میتوانست به او اعتماد کند.
دلیل خروج از اتاق، تماس با خود ترودریم بود. زیر اتاق ویژه مخصوص افراد مهم، در دفتر دوک قرار داشت. پس از ورود به داخل، او بلافاصله ارتباط گر خود را باز و تماس تصویری را آغاز کرد. یک نمایشگر الکترونیکی در هوا معلق بود و خطوط پایین نشان میداد که تلاش برای برقراری ارتباط در حال انجام است.
جک ترودریم گفت: «ژنرال دوک، موضوع چیه؟ من به شما گفتم فقط وقتی که اون دو تا بچه رو پیدا کردین به من اطلاع بدید.»
در تماس ویدیویی، جک روی صندلی خود نشسته و در پسزمینه، کل شهری که مستقیماً تحت کنترل او بود، دیده میشد که از پنجرههای شیشهای ساختمان بلندش به نمایش درآمده بود.
دوک با لبخند پاسخ داد: «آه، شما که منو بهتر از این چیزا میشناسید.»
ناگهان چیزی توجه جک را به خود جلب کرد. وقتی که از پایگاه نظامی خارج شد، فراموش نکرده بود که در مدرسه چه اتفاقی افتاده است، چگونه سازمان خالص او را همانند یک احمق جلوه داده بود. نه تنها این، بلکه ترسی که در آن اتاق داشت را نیز به یاد آورد. اینکه به دلایلی، توانایی خواباندن یکی از نگهبانان مورد اعتمادش کار نکرده بود.»
این اتفاقات او را در موقعیت نامناسبی قرار داده بود و این احتمال وجود داشت که در آن روز واقعا جانش را از دست بدهد. درگذشته، جک از سازمان خالص و سیاست بین ارتش و آنها خیلی اذیت نمیشد. حالا اما او علاقه زیادی به نابودن شدن آنها داشت.
دوک توضیح داد: «ما پسری رو پیدا کردیم که اسمش پیتره. اون یکی از دانشآموزایی بود که سازمان خالص گفت بود که باهاشون در ارتباطه. معلوم شد که اون هرگز آکادمی رو ترک نکرده و از توانایی تغییر قیافه استفاده میکرده.»
جک پرسید: «خیلیم عالی، و اون دختره چطور؟»
«ما دلیلی داریم که باور کنیم سازمان خالص واقعاً اون رو گرفته. نظریه من اینه که این دانشآموز یعنی پیتر در تمام این مدت برای سازمان خالص کار میکرده. اونا باید این رو پنهان کرده باشن که اون توانایی تغییر قیافه داره تا موقع فرصت مناسبی که براشون پیش میاد ازش استفاده کنن.»
«همچنین باید اضافه کنم، همه اینها فقط حدس و گمانه. ما نمیتونیم چیزی رو تایید کنیم؛ به دلایلی، بهنظر میرسه حقیقتجوی ما نمیتونه از تواناییش روی اون استفاده کنه. شاید سازمان خالص سریعتر از اون چیزی که ما فکر میکنیم پیشرفت کرده و تونسته چیزی برای متوقف کردن تواناییها پیدا کنه.»
ارتش هدف سازمان خالص را میدانست، آنها برای این حتما کنارهم جمع شده بودند تا روی سرم یا واکسیناسیونی کار کنند که سلولهای جهشیافته را هدف قرار میدهد. تا این لحظه هیچ نشانی از نتیجه وجود نداشت ولی اگر پیتر واقعا چنین چیزی را دریافت کرده بود قضیه فرق میکر...
کتابهای تصادفی


